طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

یادش بخیر اون دفعه ای که اومده بودی خونه مون و پیش ما موندی، از این بالشت استفاده میکردی. از اون به بعد من اونو واست نگه داشتم. هر وقت هر کی میخواست روش بخوابه من نذاشتم و گفتم صاحب داره! یه بار پسردایی بزرگه برداشته بودش، من سریع رفتم یه بالشت دیگه براش آوردم و اینو ازش گرفتم! چند وقت پیش مامان ملافه شو شست و گفت بذاریم کنار تمیز بمونه واسه مهمونای غیر خودمونی. از اون موقع تا حالا همچنان بدون استفاده مونده ...


+ مگر میشود این ها را شنید و از خوشبختی مست نشد؟

۱۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۹
اَسی ...