طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۴ فروردين ۰۰، ۱۹:۳۶ - پیمان کرامتی
    خخخ

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

اولش که شبیه این بازی وبلاگی رو توی تلگرام دیدم با خودم گفتم: مگه سال ۹۸ اتفاق خوب هم داشت؟! بعد تو ذهنم مرور کردم و کم کم پیداشون کردم:

 

۱- دریافت یه هدیه (تمیمه) که خیلی دوسش داشتم و یه نوتلا!

۲- دریافت عیدی (۵۰ هزار تومان) از یه فامیل دور که اصلا توقع نداشتم و یه یک دلاری که کاملا دور از انتظار بود!

۳- دریافت هدیه تولدم از امام رضا (ع) که سفر به مشهد بود (امسال تولدم همزمان با ولادتشون بود)

۴- رفتن به پیاده روی اربعین درحالیکه نزدیک بود از قافله جا بمونم

۵- دیدن یه عزیز بعد از سالها که واقعا مثل معجزه بود

۶- برنده شدن در یه مسابقه تلگرامی هفتگی که همون دفعه اول من برنده شدم

۷- نشستن پشت پیانو و اینکه تونستم کلی آهنگ بزنم و خیلی هیجان زده شدم

۸- دریافت یه هدیه (دستبند) از دوستم به مناسبت ولنتاین که خیلی سورپرایز شدم

 

هشت تا شدن ولی داره یکی یکی یادم میاد و میبینم که بیشتر شد!

 

۹- دریافت هدیه تولدی که واران عزیزم برام فرستاد و کلی حس خوب بهم داد

۱۰- دیدن یه بچه محل از سالهای دور که کلی براش ذوق زده شدم

۱۱- رسیدن خرگوش عروسکیم که از یه خیریه اینترنتی خریدمش و خیلی وقت بود ازش خوشم اومده بود

۱۲- واسه اولین بار صدای پدربزرگ و داییم رو که قبل از به دنیا اومدنم از دنیا رفتن شنیدم و واقعا شگفت زده شدم

۱۳- خریدن ست کیف و کفش و روسری با یه قیمت استثنایی که خیلی خوشحال شدم بابتش

۱۴- به دست آوردن قاب گوشی خوشگلی که عاشقش شده بودم

۱۵-  انگشتر باارزشی که داداشم برام سفارش داد و بسیار دوسش دارم

۱۶- تاپِ جین خوشگلی که خاله‌ام بابت از عزا درآوردنم برام خرید

۱۷- دریافت نامه محبت آمیز از یه دختر عقب مانده ذهنی که سرشار بود از احساسات پاکش

ماشاءالله!

بی انصافیه که اتفاق خوبا و قشنگیا رو یادمون بره و زوم کنیم روی تلخی ها.

برسد به دست شارمین امیریان

 

+چندتاییشون رو لابه‌لای پست‌هام گفته بودم. عکس ها رو ضمیمه نکردم چون خیلی زیاد بودن.

شمام بنویسید. کمک می‌کنه به بهتر شدن حالمون تو این روزا

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۸ ، ۰۲:۴۶
اَسی ...

۱) یه آقایی دوازده روز پیش اومده بود محل کارم. دستکش و ماسک هم داشت. امروز باخبر شدم فوت کرده. بر اثر کرونا.

حالا نمیدونم اون روز که دیدمش کرونا داشته یا بعدش مبتلا شده

 

۲) به رئیسم میگم: تا کی باید بیایم سرکار؟

میگه: اگه تا ۲۸ اسفند بیای خوبه

میگم: ۲۹ که تعطیله! یعنی کلا تا آخر باید بیایم؟

میگه: عه ۲۹ تعطیله؟ خب تا همون ۲۸ بیای خوبه

:|

 

۳) هر روز با نگرانی میرم سرکار، امروز نگرانیم بیشتر بود بخاطر چهارشنبه سوری. اما خدارو شکر تو خیابون آتیش روشن نکرده بودن. شاید علتش حضور پلیس بود، هرچند پلیسا همه سالها بودن.

ولی ترقه هاشون به راه بود. کرونا هم نمیتونه جلوی اینا رو بگیره

 

۴) توی تلویزیون داشتن شیرینی خونگی درست میکردن. اینقدر هوس کردم که داشتم پس می‌افتادم! توی اینترنت سرچ کردم تا دستور پخت یه شیرینی که موادش رو توی خونه داشته باشیم پیدا کنم. نتیجه این شد:

 

شیرینی سیب هستن ^_^

با اینکه ظاهرش خوب نشد اما بسیوووور خووووشمزه شد 😋

نریختن شیر و بیکینگ پودر و پودر قند هم که کاملا بی‌اهمیت بود -_-

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۸ ، ۰۱:۰۰
اَسی ...

۱) یه نفر به من بگه راه فرار از خونه تکونی کدوم وره؟

از هر طرف که میرم این خونه تکونی سر راهم سبز میشه! O_o

سالی یه بار نداشتن خواهر رو خیلی احساس میکنم اون هم آخر ساله -_-

اصلا یه کثیفیایی توی خونه تکونی پیدا می‌کنی که در طول سال حتی یه بار هم ندیده بودیشون! :|

ولی میدونم روزی میرسه که دلم واسه این روزا تنگ میشه. پس قدرشو میدونم ^_^

Tolooeman.blog.ir

۲) این روزا دلم لک زده واسه رفتن به رستوران و کافی شاپ! حالا نه اینکه مواقع دیگه همیشه میرفتم ها! اما خیالم راحت بود هروقت بخوام میتونم برم.

 

۳) اگه اون یه باری که سهوا با دوستم دست دادم رو فاکتور بگیریم، دو هفته ای میشه که با هیچکس تماس فیزیکی نداشتم. که البته میشه این موضوع رو نادیده گرفت. ولی بغل نکردن مامانم رو نه!

Tolooeman.blog.ir

۴) سوال امتحانی:  فاصله بین دو مسافر در صندلی عقب تاکسی چقدر است؟ (تاکید میکنم فقط دو نفر)

این حجم از کِش اومدن رو حتی پنیر پیتزا هم نداره! :/

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۸ ، ۱۳:۲۱
اَسی ...

۱) یه خواستگاری داشتم که به نظر خیلی باادب میومد. از اونا که خیلی حرمت نگهمیدارن. وقتی بهش جواب رد دادم عکسای پروفایلش غمگین و پر از اشک و آه شد. عذاب وجدان گرفته بودم. تا اینکه یه مدت گذشت و دیدم پروفایلش پر شد از متنهای بی ادبی و فحش! با خودم گفتم خوب شد ردش کردم چقدر بی ادبه! واقعا نمیشه آدما رو راحت شناخت.

 

۲) اینکه ندیده و نشناخته صرفا بخاطر محل زندگی یه نفر بهش برچسب بزنن خیلی بی انصافیه. دلیل نمیشه چون یه شهر به یه خصلتی شهره شده، همه اهل اون شهر هم اون خصلت رو داشته باشن. وقتی هم بابت برچسبی که بهت خورده ناراحت میشی متهمت میکنن به بی اعصابی!

 

۳) آقایون! اگه واسه خواستگاری یه واسطه میفرستید، دقت کنید چه کسی رو به عنوان معرف خودتون تعیین میکنید. چون هر رفتاری که اون فرد داشته باشه، طرف مقابل از چشم شما میبینه. هر برخوردی داشته باشه به شما نسبت داده میشه. با خودشون میگن وقتی چنین آدمی داره اون پسر رو تایید می‌کنه پس معلومه اون پسر هم مثل همین آدمه!

و اینکه حتما اون واسطه از شما اطلاعات جامعی داشته باشه تا بتونه درست و کامل معرفیتون کنه. نه اینکه هر سوالی ازش می‌پرسن بگه نمیدونم!

 

۴) دلم تنگ است

برای کسی که نیست

برای آنکه هنوز ندیدمش

برای او که نمیدانم کیست

 

عنوان: دیگه باید چیکار کنم واسه به دست آوردنت؟

۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۸ ، ۲۱:۲۴
اَسی ...

۱) فکر کنم امروز آسمون شهر ما مصاحبه کاری داشت! ازش پرسیده بودن چه توانایی هایی داری؟ و آسمون در جواب: ابری شد، بارونی شد، تگرگ ریخت، رعد و برق زد، برفی شد، باد زد، و در آخر هم آفتابی شد. همش هم طی سه چهار ساعت اتفاق افتاد! 

 

۲) تو این شرایط که خیلی جاها تعطیله و از رفت و آمدهای غیرضروری باید خودداری بشه و باید تو خونه موند، چه کسی رو دیدید که یهویی و سرزده بره مهمونی؟ اون هم وسط بارون! اون هم ساعت ۹ شب! اگه شما ندیدید من دیشب تو خونه‌مون دیدم -_-

 

۳) داشتم از خودپرداز پول میگرفتم، بعد که کارم تموم شد کارتم رو به اندازه یه میلیمتر داده بیرون و میگه کارت رو بردار! هر کاری کردم نتونستم با دستکش بگیرمش. دستکشم رو درآوردم و کارت رو کشیدم اما مگه خودپرداز ول میکرد؟! آنچنان محکم کارت رو چسبیده بود که انگار دلش نمیومد پسش بده! هی من بکش هی اون بکش! آخرش ناخنم شکست تا تونستم کارتم رو بگیرم! :|

 

۴) مخاطب خاص این روزهای من شده وزارت بهداشت! که مدام بهم پیام میده، که به شدت نگران حالمه...

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۸ ، ۲۳:۳۱
اَسی ...

عارضم به خدمتتون که به تازگی رفتم سر یه کار جدید. کلید محل کار رو فقط من و رئیس باید داشته باشیم. نگم براتون که چقدر داستان داریم با همین کلید!

سر جمع ده روز رفتم سرکار و تو این مدت کوتاه، شونصد بار کلید بین اعضای خانواده من و اعضای خانواده رئیس دست به دست شده! چرا؟ چون باید برای من کلید میساختن و هر بار یا یادشون می‌رفت یا کلیدساز نبود یا کلیدی که ساخته میشد مشکل داشت :|

حالا ببینید پروسه‌ی گردش کلیدی رو:

یه روز من کلید رئیس رو بردم خونه و فرداش داداش کوچیکم کلید رو برد داد به بابای رئیس

یه روز داداش رئیس اومد کلید رو از من گرفت

فرداش من رفتم کلید رو از بابای رئیس گرفتم

یه روز داداش بزرگم کلید رو برد برای خواهر رئیس

یه روز کلید رو به من تحویل دادن و ساعت ۲۲:۴۰ زنگ زدن و گفتن کلیدی که واسه خودشون ساختن کار نمیکنه و اون وقت شب رئیس و داداشش اومدن جلو خونمون و کلید رو ازم گرفتن

فرداش رفتم کلید رو از باباش گرفتم

یه روز کلید رو با آژانس فرستادم واسه رئیس. بعدش رفتم از باباش بگیرم که باباش یادش رفته بود کلید رو بیاره و خود رئیس اومده بود در رو باز کرده بود.

و من همچنان کلید ندارم -_-

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۸ ، ۱۳:۱۵
اَسی ...