طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

چرا اینا اینقدر بزرگن آخه؟

شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۱:۲۹ ق.ظ

رفتم تو آشپزخونه آب بخورم یهو یه صدایی شبیه صدای هلی کوپتر از پشت سرم بلند شد! نگاه کردم دیدم یه شاپرک خیییییلی بزرگه! رفت صاف نشست جلوی ورودی آشپزخونه.

من تا سر حد مررررررگ از جک و جونورا میترسم!

سعی کردم یواش یواش از کنارش رد بشم ولی دیدم خیییلی بزرگه! ترسیدم و برگشتم.

چند بار مادرمو صدا زدم ولی خواب بودن و بیدار نشدن. گوشی تلفن و موبایل هم تو آشپزخونه نبود. جارو و مگس کش و پیف پاف و دمپایی و هیچی هم دم دستم نبود. فکر کردم یه پارچه بندازم روش و فرار کنم، یا با یه سینی لهش کنم، یا یه سبد بذارم روش. ولی تو همه این موارد ممکن بود پرواز کنه به سمتم. چند بار رفتم که برم بیرون ولی هرچقدر بهش نزدیکتر میشدم بزرگتر و وحشتناک تر دیده میشد! خواستم با چشم بسته از کنارش رد بشم ولی ترسیدم وقتی برسم بهش یهو پرواز کنه. تصمیم گرفتم بدوم و با سرعت از آشپزخونه برم بیرون؛ ولی هرررکاری کردم نتونستم حتی یه قدم بردارم! هی به خودم میگفتم بابا اون شاید حتی از جاش تکون هم نخوره، واسه چی خودتو زندانی کردی؟ اما باااز هم نتونستم برم.

هیچ کاری نمیتونستم بکنم و عملا اون وقت شب اونجا گیر افتاده بودم.

هم خندم گرفته بود هم گریه.

آخرش اونقدر مادرمو صدا زدم که بیدار شدن و اومدن گرفتنش.

 

این ترس من واقعا ضعف بزرگیه. دست خودم هم نیست. وقتی یه جک و جونور میبینم به هیچ عنوان نمیتونم خودمو کنترل کنم، حالا تو هر موقعیتی که باشه فرقی نمیکنه، فقط جیغ میزنم و دوان دوان از موقعیت دور میشم.

خیلی برام سواله اونایی که تو برنامه های مقابله با ترس شرکت میکنن و حشرات رو بدنشون رژه میرن چطوری تحمل میکنن!

 

البته اینم بگم که همین چند شب پیش یه هزارپای خیییلی بزرگ تو خونمون دیدم! اون شب هم همه خواب بودن. دیدم اگه دست دست کنم میره یه سوراخی قایم میشه و نباید بذارم از دستم در بره! تمام شجاعتمو جمع کردم و منتقلش کردم تو حیاط و کشتمش.

هزارپا درسته خیلی ترسناک و چندشه، ولی بال نداره که بپره رو سرت! نهایتش فرار میکنه میره. اما امان از شاپرک!!! اونم از نوع صدا دارش!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۱۶
اَسی ...

نظرات  (۳)

اولین باری که یسنا شاپرک می دید بهم گفت خاله نیگا زنبور بزرررررگ :| : )))  آخه هیچ ذهنیتی از شاپرک نداشت.

 

عمو کوچیکه توی خونه شون سه چهارتا مگس کش داره

حالا به فلسفه وجودی اینها پی بردم -_- برای جلوگیری از هر اتفاق غیر قابل منتظره ای :/ 

پاسخ:
:))
واقعا مگس کش جزو لوازم ضروری منزله! -_-

تازه سوسک هایی که پرواز میکننو ندیدی

پاسخ:
اونا که اصلا صحبتشونو نکنیم بهتره >_<

آخه شاپرک هم ترس داره ؟!:)))

حالا میگفتی سنجاقکی ، ملخی،  زنبوری،  سوسکی یه چیزی :|:)))

 

شاپرک به اون بی آزاری کارت نداره که 

من جات بودم بجای  اون همه داد و بیداد با گوشیم ازش عکس میگرفتم :)))

 

ترسوی کی بودی تو ؟!:))

 

سلام ترسو جان ؛)

 

 

پاسخ:
این شاپرکی که من میگم از سنحاقک و ملخ و زنبور و سوسک خیلی خیلی بزرگتر بود. حالا مگه سنجاقک و ملخ به آدم کاری دارن؟

با دقت نمیخونی ها! گفتم که گوشیم دم دستم نبود، اگه نه حتما عکسشو باهاتون به اشتراک میذاشتم ببینید چه هیولایی بوده!

:دی

سلام نترس ;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">