طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

سه گانه :)

پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۱۲ ق.ظ

همونطور که گفتم هفته ی پیش در تهران و در خونه ی خاله بودیم

1-بعد از مدتها اومدیم بستنی سالار بخوریم، وقتی شانس نداری بهتر از این نمیشه:



اصلا معلوم نبود چوبش کجاست o_O


2-خاله جان کسالت داشت و ما رفته بودیم عیادتش

مامانم کار با اجاق گاز خاله رو بلد نبود، من خواستم بهش یاد بدم!

رفتم با کلی قیافه گرفتن و تریپ کار بلدها رو برداشتن به مامان گفتم: ببین منم مثل تو اولین باره میخوام این گاز و روشن کنم، اصلا کاری نداره! اول این پیچ و میچرخونی و نگه میداری تا گاز خودش روشن شه، به همین راحتی!

چند بار تکرار کردم ولی روشن نشد :|

گفتم: خب بهتره از فندک استفاده کنیم!

فندکو روشن کردم و بخاطر گاز زیادی که پیچیده بود آتیش یهو شعله گرفت و من که ترسیده بودم سریع فندک و پرت کردم!


حتما از خودتون میپرسین این چیه؟!

تو این گیر و دار، فندک به ناخنم ضربه زده بود و شکونده بودش! ناخنم قلفتی کنده شد!

مامانم که مات و مبهوت به من خیره شده بود، زد زیر خنده!!!

آخه مثلا قرار بود من یادش بدم و گفته بودم بلدم!!!

واقعا از هر انگشتم یه هنر میریزه! عکس فوق هم نمونه شه :)))


3-ماهی عید خاله اینا هنوز زنده ست!

دیدم آب تنگش خیلی کدر شده و بیشتر به لجنزار شبیهه تا تنگ ماهی!

از آنجا که من در هر زمینه ای سررشته دارم!! تصمیم گرفتم واسه اولین بار در عمرم آب ماهی رو عوض کنم!!

تو یه لیوان آب ریختم و گذاشتم یه مدت بمونه تا کلرش خارج بشه، بعد با احتیاط آب تنگ و خالی کردم و مراقب بودم که یه مقدار از آب بمونه

وقتی آب به ته تنگ رسید دیدم تمام آشغالاش مونده ته آب و اگه با همین وضع تنگ و پر کنم هیچ فرقی با قبلش نداره!

کل تنگ و خالی کردم تو سینک ظرفشویی!! ماهیه افتاد کف سینک و هی بالا و پایین میپرید! منم هول شده بودم! خواستم با دست بگیرمش ولی یه وول خورد و من ترسیدم!! هم از خود ماهیه میترسیدم و هم از مردنش!! پسرخاله رو صدا زدم ولی نیومد.

چایی صاف کن و برداشتم و باهاش ماهی رو گرفتم و انداختمش تو لیوان آب!!

پسرخاله سر رسید و با دیدن اوضاع گفت: وای مامان! ماهی رو انداخته تو لیوان تو!!! :)))

از اون طرف صدای خاله بلند شد که: چرا تو لیوان انداختیییی!!!

بعد که بهش گفتم با چایی صاف کن گرفتمش گفت: دستت درد نکنه پس کل خونه رو کثیف کردی O_O

خلاصه نتیجه این شد:


یه لیوان آب خیلی براش کم بود و فقط ته تنگش و گرفت :دی

خلاصه تا زمانی که ما تهران بودیم ماهیه زنده بود! از اون به بعدش دیگه برمیگرده به مشیت الهی ;)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۵
اَسی ...

نظرات  (۱۷)

بستنی کیم ها هم اینطوری شده 
یا ایراد از یخچال فروشنده هستش یا کارخانه مشکل داره 
پاسخ:
بد مشکلیه :/
خوش اومدین
:|
هزار چارصد بار با صحنه اول روبه رو شدم
ماهی ما هم زنده اس 
چشم نزنی ماهی بیچاره رو :|
اوه ناخونت :|
مارک بستنی بده این دفعه دیگه پای تو هم وسطه زنگ میزنم کارخونه اصن:دی
پاسخ:
چی کشیدی تو !! :)))
من چشم بزنم؟ اگه من میتونستم همون ماهی خاله رو چشم میزدم! خودت چشمات و درویش کن ;)
:(
زنگ میزنی واسه شکایت یا سفارش؟؟ :دی
۲۵ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۵۸ پریســآتیـــس (:
چقدر ناخنت وحشتناڪ شڪست 0_o
پاسخ:
خیلی :|
هنرهای ریخته از انگشتانت واقعا معلومه:دی
اون بستنی سالاره مثل جیگره پاره پاره شده ی زلیخاست:|
پاسخ:
به وضوح :-P
زدی به هدف واقعا!! :/

گاز رو که روشن نکردی...

ماهی هم که از دستت لیز خورد...

ناخونت هم که شکست...

کدبانویی هستی برای خودت...:)

پاسخ:
کدبانویی که واسه یه دقیقمه!! :)))
یه چند روز رفتی خونه ی خاله رو ویران کردی ها :)))
بستنی :(
موفق باشی
یاعلی
پاسخ:
نه هنوز پابرجاست :دی
:|
همچنین
یاعلی!
قاااااااااااتل...!!!خخخخخ
پاسخ:
نمرده که حالا!! :)))
اه بستنی رو ببین..حالم بد شد :| :دی

خداروشکر ماهیه نمرد :دی
پاسخ:
:/
عمرش به دنیا بود :دی
چقد خندیدم دختر :))))))))))
پاسخ:
خواهش میشود :)))
1.
احتمالا سر خط تولید نصفشو خوردن.. :)

2.
یاد سریال دودکش و پست های اول وبتون افتادم.. اونم توأمان!! :)

3.
ماهیه دچار جهش ژنتیکی نشده باشه صلوات! :)
پاسخ:
شاید :)))
پست های اول وب که درست! ولی چرا سریال دودکش؟؟!! o_O
جهش ژنتیکی؟! خیلی هم خوب :)))
بیچاره ماهیه :// 

این ریزش هنر از انگشتان شما هم می تونه خطرناک باشه ها ((: 

والا... 
پاسخ:
عه! اگه من نبودم که تو اون گنداب خفه میشد :|

نه آقا چه خطری؟ o_O
کامنت من کو؟
پاسخ:
ایناهاش!! :))
شیش ماهه به دنیا اومدین؟! :دی

سلام :)

ناخنت حال ما رو گرفت :|)

حداقل از یه لاک خوش رنگ استفاده میکردی :)))


+

ماهی رو با قند میشه حتی زنده کرد :)

7-8سال میشه ماهی نخریدم :)

پاسخ:
سلاااام باران جان! چه عجب از این ورا !!
ببخشید دیگه! خوب نیست؟ یه سبز کم رنگه!

قند؟ چطور؟؟!!
ما هم چندین سال بود که به همون ماهی های آکواریوممون قناعت میکردیم! ولی امسال خریدیم.

نمیدونم قند چه خصوصیتی داره ولی ماهی رو زنده میکنه

نمونه اش ماهی های خواهرم :)

ولی بقول خواهرزاده ام به مرگ طبیعی نخواهد مرد ولی بدلیل قند خون بالا

قطعا بعد از مدتها می میره :دی


+

من هستم ولی خب خاموش :)

امشب حالم خوب نیست باید بیدار بمونم و وب گردی رو بکنم که خوابم نبره :)

++

من اصلا با خرید ماهی موافق نیستم :|

تو خونواده مون فقط خواهر دومم میگیره :)

پاسخ:
یعنی تو آب ماهی قند بندازیم اگه مرده باشه زنده میشه؟؟؟ O_O
+ چرا؟؟ ایشالا همیشه خوب باشی
++ میدونم! گفته بودی :)
آره :)

مرسی 
خصوصی میگم :)

اوکی :)
پاسخ:
عجب!!! o_O
اوکی ;)
یکی از شخصیتهای سریال دودکش --> بلدم بلدم!
پاسخ:
آهان!!! :))))))
وقت شوهر کردنته :))))
پاسخ:
من قصد ادامه تحصیل دارم :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">