طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

قتل پشت پرده!!!

دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۰۰ ق.ظ

امروز رفته بودم امامزاده، رفتم تو قسمت نماز خونه اش

از کنار قسمت مردونه که گذشتم دیدم کسی نیست، قسمت زنونه هم خالی بود

رفتم یه چادر برداشتم که نماز بخونم، دیدم یه صدایی میاد، انگار دارن با دریل یا مته برقی (نمیدونم اسمش چیه) زمین و میکنن، صدا مقطع بود، آماده ی نماز شده بودم که به صدا مشکوک شدم! گفتم نکنه این صدای خر و پفه؟؟!! بیشتر که دقت کردم دیدم خیلی شبیه خرناسه!!

از لای پرده، قسمت مردونه رو نگاه کردم و از پشت ستون، پای یه آقایی رو دیدم که دراز کشیده!!! فهمیدم کار خودشه!!! خیلی صداش بلند بود!!!

نمازمو شروع کردم، به آخرای نماز که رسیدم دیدم یه صدای دیگه هم از نزدیک پرده بلند شد!!! یه نفر دیگه هم اومده بود و خوابش برده بود!!!

حالا یکی این میگفت یکی اون!!! این خرناس میکشید اون یکی بلندتر جوابشو میداد!!! دیگه بحث خیلی بالا گرفته بود و کار داشت به دعوا میرسید!!! من که دیدم هوا پسه، سریع نمازم و تموم کردم و خواستم برم که یهو به طور ناگهانی صداها قطع شدن!!!

نگران شدم که نکنه اتفاقی براشون افتاده! یواشکی از گوشه ی پرده نگاه انداختم، دیدم اینی که نزدیک پرده ست چنان پخش زمین شده که فهمیدم کارش تمومه! به اون سمت نمازخونه نگاه کردم، دیدم یه پسر جوان هم اومده کنار اون آقایی که کنار ستون خوابیده بود، دراز کشیده، البته من فقط پاهاشون و از پشت ستون میدیدم و از آنجایی که این فرد جدید، شلوار لی داشت فهمیدم جوانه!

اون آقای پشت ستون، این آقای نزدیک پرده رو کشته بود و غلط نکنم الآن واسه کشتن اون پسره نقشه داشت!!!

منم که کاملا به موضوع واقف شده بودم سریعا صحنه رو ترک کردم و فرار رو بر قرار ترجیح دادم :|


+پ ن1: پست دیروزم رکورد تعداد بازدیدکننده ها رو شکسته!

پ ن2: دوستانی که قصد شرکت در چالش رو دارن لطفا سریعتر که به رای گیری هم برسیم :)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۴
اَسی ...

نظرات  (۶)

پلیسی.. آژانی.. یه کسی رو خبر میکردین خب!:)))

پ ن 1:
پیرو کامنت دیشبم .. شما هم میخواستین بازدیدکننده هاتون زیاد بشه که از +عدد استفاده ابزاری کردین ؟!:/ :))
پاسخ:
ترجیح دادم جون خودمو نجات بدم فقط :دی
ای آقا :/ من فقط خواستم معضل زدایی کنم :/
داشت باورم میشد یکی به قتل رسیده

یکی این جواب میداد یکی اون خخخ

ئلی خداییش نمازخونه خوراک خوابیدنه..خیلی فاز میده خخخ
درمن هرگردی گردو نیست..پیرزن هفتاد ساله هلندی هم شلوار لی میپوشه خو خخخ
پاسخ:
خب به قتل رسیده بود o_0
:)))
آره موافقم :دی
احتمال این که اون فرد، یه پیرزن هفتاد ساله ی هلندی باشه صفر بود :|
دستشون درد نکنه چقدر در معنویت فرو رفته بودن :دی 
پاسخ:
اصن غرق شده بودن :|
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۱۳ محمد فائزی فرد
:))
خیلی خوب بود.
قتل پشت پرده، در خواب و در نماز خانه.
پاسخ:
اوه اوه! چقد پلیسی شد :))
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۱۹ ماهی سیاه کوچولو
بابا یه کم مهربونتر فک کنین :/
پاسخ:
مهربونی چیه؟!!! شما هنوز به عمق فاجعه پی نبردید؟؟؟ O_O
چه خشن شد یهو! :/
گفتم که خبرنگاری بود تیترت!
پاسخ:
آره خب :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">