طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگر هم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۱ دی ۰۰، ۱۶:۲۸ - آریامهر الوند
    ممنونم.

برگرفته از واقعیت

جمعه, ۲۸ آبان ۱۴۰۰، ۰۷:۵۴ ب.ظ

در سالهایی نه چندان دور، به گمانم همین دوازده سال پیش بود، دختر شماره یک در جایی مشغول به کار شد. طولی نکشید که دختر شماره دو که از نزدیکان دختر شماره یک بود نیز در همانجا مشغول به کار شد. گذشت و گذشت تا سر و کله آقای شماره یک در محل کار دخترها پیدا شد. کم کم دختر شماره دو از آقای شماره یک خوشش آمد و این قضیه را با دختر شماره یک درمیان گذاشت. از آن طرف، دخترها یک همکار داشتند به نام آقای شماره دو. این آقای شماره دو هم به مرور زمان به دختر شماره یک علاقمند شد. دختر شماره دو هم از این علاقه مطلع بود.

در بهترین حالت میتوان پایان قصه را اینطور متصور شد که دختر شماره دو با آقای شماره یک و دختر شماره یک با آقای شماره دو ازدواج کنند.

اما داستان اینگونه پیش نرفت!

آقای شماره یک که از علاقه دختر شماره دو به خودش آگاه نبود، از دختر شماره یک خواستگاری کرد. دختر شماره یک هم با علم به اینکه دختر شماره دو به آقای شماره یک علاقمند است، به درخواستش جواب مثبت داد. و این میان، آقای شماره دو و دختر شماره دو در عشقشان ناکام ماندند.

سالها از این جریان گذشت و رفته رفته دختر شماره دو و آقای شماره دو به هم علاقمند شدند و ازدواج کردند.

سوالی که پیش می‌آید این است که زین پس چطور قرار است این دو زوج با چنین عقبه ای، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنند؟ چرا که همانطور که گفته شد، دختر شماره یک از نزدیکان دختر شماره دو بود.

پایان

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۰/۰۸/۲۸
اَسی ...

نظرات  (۷)

دو باری به عقب برگشتم تا ببینم چی به‌ چیه!

اگه زندگی الانشون رو دوست داشته باشن میشه به نظرم. به مرور..

پاسخ:
میدونم یه ذره نامفهوم بود :))
امیدوارم

باید برم نقشه مفهومی بکشم 0--0

پاسخ:
تو میتونی :))

آدم ها زود فراموش میکنن گذشته رو .ضمن اینکه حالا دوتا شماره دوها عاشق هم شدن پس دیگه دلبستگی ای به شماره یک ها ندارن . انقدر از این مدل ها دیدم. آدم ها قابلیت اینو دارن با عشق جدید عشق های قدیمیشون رو فراموش کنن. 

پاسخ:
البته هیچوقت به طور کامل فراموش نمیشه
شاید هم بشه نمیدونم
۲۹ آبان ۰۰ ، ۱۸:۳۲ محسن رحمانی

سلام 

عجب دختر نامردی بوده به هرسه تاشون خیانت کرده چطور میخواد اون دنیا جواب پس بده .

پاسخ:
سلام
البته ایشون نقشی تو علاقه دیگران نداشته. دو نفر بهش علاقمند بودن و اون هم یکیشون رو انتخاب کرده.
منظورتون از خیانت چیه؟

الان تازه فهمیدم چی شددد

واییییییی

چرا عاخهههه

 

😂😐😐

اگه دختر یک با پسر 2 ازدواج میکرد حل بود ایح /:

خودشم پسر 1 و میخواسته لابد 

پاسخ:
خب خدارو شکر :))

لابد
۳۰ آبان ۰۰ ، ۱۸:۲۶ عاشق بارون... ⠀

اونوقت می‌گن سریالای کره‌ای اله بله! بیا دور و بر خودمون کلی سریال کره‌ایه در جریانه! :دی 

مسئله زمانه اسی. زمان چیز عجیبیه. اون زوج دومی هم وقتی به هم علاقمند شدن و ازدواج کردن به احتمال خیلی خیلی زیاد گذشته رو فراموش کردن. در نتیجه چه مشکلی وجود داره اگه از نزدیکان هم باشن؟!

اینکه می‌گی هیچوقت به طور کامل فراموش نمی‌شه درسته. چون ذهن آدم به دلخواه آدم پاک نمی‌شه! ولی دلیل نمی‌شه اون حس به همون شکل وجود داشته باشه. اون حس کمرنگ می‌شه یا حتی از بین می‌ره! ولی خاطره تو ذهن می‌مونه قطعاً. فقط اندازه‌ی یه خاطره نه عشق! دیدم که می‌گم. زندگی جریان داره. آدمای زیادی نیستن که بخوان تو یه نقطه بمونن و تا ابد درجا بزننن. دیر یا زود خسته می‌شن و چیزی که نمی‌شه و نخواهد شد و نشده رو رها می‌کنن. 

پاسخ:
:))
همون خاطره آدم رو معذب میکنه به نظرم.
بله زندگی جریان داره و گذر زمان خیلی از مسائل رو حل میکنه.
۰۱ آذر ۰۰ ، ۱۲:۱۴ محسن رحمانی

سلام

خوب در حق اون دختر بد کرده میشه خیانت درسته اون پسره خبر نداشت ولی حداقل باید جواب رد میداد شاید اگه اون پسر بااون دختر ازدواج میکرد شاید خوشبخت میشد .

پاسخ:
سلام
اون پسر اصلا اون دختر رو نمی‌خواست و احساس دختره یه طرفه بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">