دیروز زمستان بود
در راستای غری که اینجا زدم، به دو روز نکشید که...:
دیروز صبح که از خواب بیدار شدم حس کردم داره بارون میاد. رفتم پشت پنجره و دیدم بعله! زمستون بالآخره به رگ غیرتش برخورد! و من با صحنه بارش برف روبرو شدم ^_^
از یه طرف کلی ذوق زده بودم بخاطر برف و از یه طرف میگفتم حالا چطوری برم سرکار؟! =)
کل مسیر خونه تا محل کارم رو پیاده رفتم تا حسابی سرما رو لمس کنم :)
و من بالآخره زمستون رو دیدم ^_^
گفتم کار! فردا آخرین روز کاری من در محیط کار فعلیم خواهد بود! دقیقا شد یک سال. و باید بگم که خوشحالم. احساس میکنم یه باری از روی دوشم برداشته میشه :)
کلی واسه اوقات فراغتم برنامه دارم :دی
امیدوارم قبل از اینکه خمودگی بیکاری بر من غلبه کنه یه کار خوب پیدا کنم :))
ب.ن: ظاهرا این پست تو لیست به روز شده ها نبوده.
میگم چرا هیچ بازخوردی نداشته :|
این پست در تاریخ 15 بهمن نوشته شده