طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

کودکی ام کو؟؟

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۶ ب.ظ

نمیدونم کِی..

اما..

انداختتش دور...

بی اطلاع من...

یه کیف پر از خاطرات کودکیم...

پر از نقاشی ها و دست نوشته هام...

حتی اون کاغذه که روش اندازه ی دست کوچولوم و ثبت کرده بودم...

آخه چرا؟؟

میگه اونا آشغال بودن :(

لااقل به من میگفت که اون وسایلی که برام مهم بودن رو از تو کیف برمیداشتم...

حالا من موندم و دنیای آدم بزرگا...


+اینم بی ربط به پست نیست

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۸
اَسی ...

نظرات  (۱۷)

تسلیت صمیمانه ی منو قبول کن... :(
پاسخ:
مرسی واقعا :,(
خوش اومدی
کی انداخته بیرون؟ :) :|


بچگی و بچگیام تموم شد
خاطره های خوش رو دست من مرد
تا اومدم چیزی  ازش بفهمم
جوونی اومد اونو با خودش برد...
بادبادکای رنگی - چاوشی
پاسخ:
مامانم :(
نگید توروخدا :,(
حیف
پاسخ:
:(
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۸ ماهی سیاه کوچولو
:(
پاسخ:
:,(
چ سخت
اما کار ماماناس..
مامان من از این کارا زیاد میکنه
پاسخ:
امان از این مامان :(
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۲ نفس نقره ای
ای بابا :|
پاسخ:
:(
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۸ محمد فائزی فرد
مهم نیست.
یه یاروئه ای می گفت تفاوت باید در نگاهت باشد و اینا.
شما هم دنیای بچگی رو توی نگاهون بسازید و از این شعارا :)
پاسخ:
باید در نگاهت باشد، نه در چیزی که به آن مینگری..
ممنون :)
آدما هویتشون، شخصیتشون و بخشی از زندگی شون ، تو وسایل دوست داشتنی و خاطره انگیزه شونه.
اونارو بندازی دور انگار شناسنامه تو انداختی دور
مشکل اینجاست شناسنامه المثنی گیر میاد
ولی این چیزا المثنی نداره.
پاسخ:
داغ دلم و تازه کردییییییین :,( :,( :,(
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۴۹ یکـــ بلوطــــ
آخیی
خیلی بد شد
+ دنبالید :)
پاسخ:
اوهوم :(
مرسی :)
خوش اومدین
کاملا حق داری :(
پاسخ:
:((
::))) عجب داستانی ولی خوب باز متوجه داستان شدین :)))
پاسخ:
شما کلا واسه پستای غمناک میخندین!!
چه فایده؟ دیگه کار از کار گذشته...
هعی - چقدر تنها شدی در این دنیای آدم بزرگ ها 
چقدر این خونه تکونی ها به ما ضربه زده ، این تنهاییم روش
من جای تو بودم میرفتم پیداش می کردم.
پاسخ:
آره :(
آخه الآن که دور ننداخته! من تازه فهمیدم...
عخی
مامان یه لباس داشت
استین پفیه کوتاه
دامن کلووووووووووش
بچگیا همیشه خونه نبود میپوشیدیم فررررررر میخوردیم
خواهرم یه چند باری رسمی پوشیدش
چند سال پیش تو شب نشینی صوبتش شد
و پیگیر از مامان که چی شد نی تو چمدونه؟!
و مادر در کماله بی رحمی گفت که : کدوم؟ اون؟ ردش کردم !
_____


بیخی باو

شادزی
پاسخ:
ای بابا...
:)
آره...........:(
پاسخ:
:((
ای وای..ای وای
یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی
اما اشکال نداره..دوباره بدستشون بیارین
بسازین
پاسخ:
:(
نمیشه که دوباره به دست بیارمشون یا بسازم! چون مال کودکیم هستن نه الآن! اما تو ذهنم حفظشون میکنم :)
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۲ مائده حوائی
آخی
همدردی ما رو بپذیر
پاسخ:
متشکرم :(
نه من اون قضیه عکسمو گفتم واسه این پستتون که خیلیم اینجوری شدم 
:(
پاسخ:
آهان!!
حالا به من حق میدین راجع به عکس؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">