طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «خاطرات شنا» ثبت شده است

یه مدت از شنا نگفتم که مطالبم زیاد تکراری نشه!

دوستان باید بگم که دوره ی اول آموزش شنام که 6 جلسه بود، به پایان رسید و من تو دوره ی دوم ثبت نام کردم

خدمتتون عرض کنم که دوچرخم خوب شده و میتونم خودم و رو سطح آب نگه دارم، البته یه کم بیش از حد معمول به پشت خم میشم و حالتم بیشتر شبیه خوابیده است تا نشسته :)))

کرال رو کامل یاد گرفتم ولی هنوز نفس گیریم مشکل داره

اینم بگم که الآن هر دو مربی توامان به من آموزش میدن

جلسه ی دوم از دوره ی دوم، من پیش مربی اولیم بودم و داشتیم تو قسمت عمیق تمرین سوزنی و دوچرخه میکردیم،مربی بچه های حرفه ای هم بچه ها رو آورد قسمت عمیق استخر و گفت استارت بزنید و با کرال، عرض استخر و طی کنید،  درکل دو گروه هستیم

من بعد از این که سوزنی پریدم، دوچرخه زدم و رسیدم به لبه ی استخر، یهو دستم سر خورد و داشتم می افتادم تو آب! چند تا جیغ زدم و افتادم!! ولی زود خودم و به سطح آب رسوندم و نردبون و گرفتم!! بچه های حرفه ای که صدای جیغ من و شنیده بودن، حواسشون به این سمت جمع شده بود و وقتی من و دیدن که خودم و نجات دادم، همه برام دست زدن :دی

مربیم گفت: همه ی جیغاش الکیه! خودش میتونه شنا کنه منم اصلا نمیگیرمش!!

مربی حرفه ای ها به من گفت تو هم بیا کرال برو! منم با این که نفس گیریم هنوز میلنگید، بدون تردید رفتم لبه ی استخر و استارت زدم تو آب و بدون وقفه و خیلی راحت، عرض استخر و شنا کردم و خیلی دقیق نفس گیری کردم!!!

بچه های حرفه ای که خودشون تو کرال کم می آوردن و وسط راه دوچرخه میزدن، با دیدن شنای من دهنشون وا مونده بود!! یکیشون که تا چند دقیقه با بهت به من خیره شده بود :))))

خلاصه بهشون فهموندم که شاید من تنها کسی باشم که تو کلاس میترسه و جیغ میزنه، اما به وقتش خوب جوگیر میشم :دی

جلسه بعدش هم قورباغه رو یاد گرفتم و هر دو مربیا گفتن با وجود انقباضت، از همه بچه ها بهتر میزنی ^_^

کلا حرکتام خوبه فقط شناوریم یه کم ایراد داره

در حال حاضر سه جلسه از دوره دوم و رفتم، احتمال داره بخاطر تعداد کم بچه ها، کلاس کنسل شه، حالا ببینیم چی میشه!


پ ن: پست قبل تکمیل شد :)

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۷
اَسی ...

تو جلسه ی چهارم ، بالآخره تونستم خوابیدن رو آب و یاد بگیرم!

ولی با دوچرخه مشکل دارم :( آخه باید تو 4 متری بپریم بعد بیایم رو سطح آب و دوچرخه بزنیم، من وقتی میام بالا زیاد نمیتونم رو سطح آب بمونم :(

یه بار داشتم میرفتم ته استخر که سریع مربیم و چسبیدم، انگشتم رفت تو چشمش :))) گفت: شانس آوردی چشمم بسته بود وگرنه با این ناخنت کورم میکردی !!!

جلسه ی پنجم ، حرکت دست رو واسه کرال یاد گرفتیم، مربیم گفت از همه بهتر انجام میدم! بچه ها هم میگفتن خیلی حرکت دستم قشنگه مثل شناگرای حرفه ایه! (آیکون خود گرفتگی) :دی

اولش ایستاده تمرین کردیم، بعدش که تو حرکت داشتیم انجام میدادیم مربیم گفت: انگار داره آب و کتک میزنه از بس قدرتی دستش و حرکت میده!!! آرومتر :))

بعدم که طبق معمول رفتیم عمیق ، مربیم گفت دیگه نمیگیرمت خودت باید شنا کنی!

منم تا یه حدی تونستم رو سطح آب بمونم و یه کم حرکت کردم ، ولی بازم خیلی خوب نمیتونم

بعد که مربیم داشت منو به لبه ی استخر هدایت میکرد، به اون یکی مربیه گفت: شنا با اعمال شاقه ست ;)

نظر کلی مربیم اینه که حرکتای دست و پا رو خیلی قشنگ و از همه بهتر انجام میدم ولی مشکلم اینه که بدنم و سفت میکنم و همین باعث میشه نتونم خوب شناور بشم


+نمیدونم چرا تو حرکت شنا به پهلو، یه کم که حرکت میکنم بدنم به سمت کف استخر میچرخه، واسه خوابیدن رو آب هم یه مقدار که میرم پاهام میرسه به کف استخر

++کلا باید خیلی تمرین کرد! من قبل از شروع هر حرکتی ، باید خوب رو دم و بازدمم و روی سبک کردن خودم تمرکز کنم، وگرنه کارم خوب از آب درنمیاد

+++فکر کنم باید دوره ی بعدی هم ثبت نام کنم


پ ن: پستای شنام خیلی زیاد شدن نه؟؟ این بده آیا؟؟

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۴
اَسی ...

تو جلسه ی سوم، شنا به پهلو رو یاد گرفتیم (نمیدونم اسمش چیه) طوری که انگار به پهلو رو آب خوابیدی، بعدها که حرکت کرال سینه رو یاد میگیریم از این حرکت استفاده میشه

خیلی سخت بود! کلا هر چی پیش میریم حرکات سخت تر میشه!

مربیم گفت: با این که بدنت خیلی سفته ولی از همه بهتر میری !

ولی خودم خیلی از کارم راضی نبودم :/

آخر کلاس هم ما رو برد رو دایو و گفت بپرید!!!!

آخه ما تازه 3 روزه کلاس میریم!!! دایو؟؟؟؟؟؟ :|

یکی از بچه ها ترس از ارتفاع داشت با این حال پرید! ما هم دیگه به اجبار پریدیم :|


بد نبود یه کم چاق بودیما! موندن رو سطح آب واسه افراد چاق راحت تره!

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۳۲
اَسی ...

موفق شدمممممم!!!!

بالآخره تونستم!!!

هم به ترسم غلبه کردم هم چشمامو زیر آب باز نگه داشتم :)

اونم تو جلسه ی دوم!!!


جلسه ی قبل که نتونستم چشمامو زیر آب باز کنم، خیلی ناامید شدم، تصمیم داشتم این جلسه عینک بگیرم، ولی با خودم گفتم یه بار دیگه به خودم فرصت بدم اگه نشد بعد بگیرم

امروز که داشتم شنا میکردم با کمال تعجب دیدم چشمامو نبستم!!!

از آب هم دیگه نمیترسیدم! برعکس خیلی هم مشتاق بودم که شنا کنم!!!

جلسه ی قبل وقتی نوبت من میشد که حرکتا رو انجام بدم هی نوبتم و میدادم به دیگران و میرفتم ته صف، ولی امروز ازشون جلو میزدم که تند تند نوبت من بشه!!!

این همه تفاوت واسه خودمم عجیبه!

البته هنوزم 1 کوچولو میترسم رو آب بخوابم :|


اولش که مربیم منو دید گفت: حرکتای جلسه قبل و که یادت نرفته؟

گفتم: نه بابا همش داشتم تو خونه تمرین میکردم!

گفت: تو خشکی؟؟؟؟

گفتم: بله دیگه! کار دیگه ای که از دستمون برنمیومد :دی


یه نفر امروز جلسه اولش بود، اونم خیلی میترسید، منم (نه که خیلی شجاع شده بودم!!) هی تشویقش میکردم که نترسه!!!


خیلی از شنا خوشم اومده! خوشحالم که بالآخره اومدم کلاس :)


وقتی کلاس تموم شده بود خیلی خیلی سرحال بودم و انرژی داشتم! برعکس جلسه ی قبل :دی


فقط یه مشکلی داشتم ، تا شیش هفت ساعت بعد از کلاس، چشمام تار بود و همه جا رو مه گرفته میدیدم :(

چشمام به آب عادت ندارن و اذیت شده بودن

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۴
اَسی ...

من خیلی از آب میترسم

طی چند سال اخیر خیلی پیش اومده که برم استخر، ولی هر بار که خواستم از بقیه شنا یاد بگیرم و حرکاتشون رو تقلید کنم نتونستم!

خیلی میترسم، مخصوصا اگه سرم بره زیر آب!

خیلی هم علاقه دارم که شنا کنم، همیشه با حسرت به شناگرا نگاه میکنم

تا این که بالـآخره تصمیم گرفتم با ترسم بجنگم و بهش غلبه کنم!

تصمیم گرفتم برم کلاس شنا، البته از زمانی که این تصمیم و گرفتم تا زمانی که ثبت نام کنم چندین ماه طول کشید! شاید بخاطر همون ترسم بود

به هر حال ثبت نام کردم و چند ماه طول کشید تا کلاس شروع بشه! در حال حاضر 1 جلسه کلاس رفتم!

خیلی ترس داره!!!!!!! مربی همش حرکات ترسناک یاد میده و منم با ترس و لرز سعی میکردم انجام بدم! باورتون میشه میلرزیدم؟؟؟

میگفت برید لبه ی استخر شیرجه بزنید تو آب!!! مگه میشه؟؟؟ انگار که بهت بگن خودت و از پرتگاه پرت کن پایین!!! یا میگفت رو آب بخوابید!!! آخه رو آب؟؟؟ میشه؟؟؟ آخرشم ما رو برد قسمت 4 متری استخر گفت سوزنی بپرید تو آب!!! چطور ممکنه؟؟؟ 4 متری؟؟؟

در تمام مدت من احساس میکردم با دست خودم گورم و کندم!! ولی خودمو مجبور میکردم که یاد بگیرم و ترسم و کنار بذارم

وقتی کلاس تموم شد انگار از یه فاجعه ی بزرگ داشتم برمیگشتم خونه! دلم میخواست گریه کنم

خیلی میترسم

ولی باید بتونم

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۰۱
اَسی ...

یه ماه پیش رفته بودیم استخر

یه خانم مسنی هم اونجا بود و به هر کی میرسید میگفت: "روغن کنجد نمیخواین؟؟ دفعه ی قبل خانما سفارش دادن براشون بیارم ولی امروز که آوردم نیومدن، این همه راه و آوردم میگم دوباره اون همه سنگینی رو برنگردونم"

این خانم خیلی هم با من و مامانم گرم گرفته بود! منم خیلی ازش خوشم اومده بود! (روغن کنجد) رو خیلی بامزه تلفظ میکرد! میگفت:"روغن کنجید" ^_^


امروز هم رفته بودیم استخر

دوباره همون خانم و دیدیم! من داشتم میرفتم پیش مامانم که تو سونا بود، خانمه گفت: "روغن کنجید نمیخواین؟ برو از مامانت بپرس"

گفتم: باشه، رفتم تو سونا به مامانم گفتم این خانمه بازم داره روغن کنجد میفروشه! مامانم گفت: این شگردشه که میگه خانما سفارش دادن نیومدن! گفتم: مگه امروزم میگه واسه خانما آورده؟ گفت: آره

از سونا رفتم بیرون، دوباره خانمه بهم گفت: به مامانت گفتی؟ گفتم: بله ولی نمیخوایم

رفتم تو استخر، خانمه هم اومد، دوباره شروع کرد به حرف زدن که: چند تا خانم سفارش دادن و...

گفتم: خب ازشون شماره میگرفتین بعد از این که مطمئن میشدین امروز میان روغنا رو میاوردین

گفت: "شماره گرفتم ولی هر چی زنگ میزنم جواب نمیده!! اتفاقا یه خانم هم گفت ازشون بیعانه میگرفتی مجبور میشدن بیان، باید همین کار و بکنم"

یه مدت که گذشت دیدم خانمه داره همون حرفای همیشگیش رو واسه یکی تکرار میکنه! خیلی حرصم گرفت، کاملا آشکارا زل زدم بهشون ببینم چیکار میکنن!! خانمی که به عنوان هم صحبت انتخاب شده بود گفت: اسمشون و نمیدونی؟؟ بگو شاید من بشناسم

خانم مسنه هم هی در و دیوار و نگاه میکرد و من من میکرد : اسمش...إإإ... چی بود....

خانم هم صحبته گفت: خب حالا ارزونتر حساب کنی من میبرم

خانم مسنه هم گفت: قیمت اینقدره و ....


خیلی ازش بدم اومد، هی میخواستم اون خانم فریب خورده رو آگاه کنم ولی گفتم به هر حال شاید درست نباشه، چون هم غیبته و هم ممکنه یک درصد اون خانمه راست بگه :|

خب آخه چه کاریه؟؟ میخوای روغن بفروشی خب مثل بچه ی آدم بگو خانم عزیز اگه روغن نیاز دارین من دارم، دیگه چرا ننه من غریبم بازی درمیاری؟؟؟ چرا از حس ترحم مردم سوءاستفاده میکنی؟؟؟ مگه میشه هر دفعه دیگران تو رو سرکار بذارن؟؟ اگه اینطوره خو تو چرا اینقدر ساده ای؟؟؟

واقعا آدم اینجور مواقع نمیدونه چی بگه...

ب ن: وقتی داشتیم برمیگشتیم یه خانمی به خانم مسنه گفت اگه وسیله نداری برسونیمت؟

خانم مسنه گفت: وسیله دارم!!

یعنی سنگینی روغنا رو ماشین تحمل میکرده!!!!!

+پ ن: دوستانی که مایل به امتیاز دهی برای چالش هستند امروز آخرین مهلته! بجنبید :دی

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۴۱
اَسی ...