طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات
  • ۲۶ مرداد ۹۷، ۱۶:۰۳ - بهارنارنج :)
    😁😁😁

۲۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

اگه بهتون بگن که یه میزان خاص حقوق بهتون میدن و شما برای دریافتش دو تا راه پیش رو دارید :

1_ برید سرکار و مشغول بشید

2_ تو خونه بشینید و بیکار باشید

شما کدومش رو قبول میکنید؟؟

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۱
اَسی ...

مثل وقتی داری دفترت و ورق میزنی و میرسی به یه نقاشی که تا حالا ندیده بودیش!!

میفهمی کار دخترخالته، چون فقط اونه که تو تمام صفحه های سفید دفترت نقاشی میکشه

پایین نقاشی، اسم تو نوشته شده! و یه امضای کوچیک از نقاش!

دختر توی نقاشی کسی نیست جز خودت :)

حتی اگه اسمتو زیرش ننوشته بود هم کاملا مشخص بود که تویی! بخاطر شباهتش ^_^

اونوقته که از این سورپرایز دوست داشتنی، ذوقی وافر سراپای وجودت رو فرا میگیره :)

معلوم نیست اون موقع که این نقاشی و میکشیده و با دقت به تو خیره شده بوده تا تمام جزئیات و رو کاغذ پیاده کنه، تو حواست کجا بوده و چرا اصلا متوجهش نشدی...


+ راستی تا حالا گفته بودم که چقدر عاشق دخترخالمم؟

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۰
اَسی ...

یه کامنت خصوصی برام اومده: اگه وبلاگتون و میفروشید قیمت و شماره حساب و بفرستید!!!!

آخه وبلاگ و میفروشن؟؟؟ اصلا داریم؟؟!!!!

گیریم که بشه، اونی که وبلاگ و میخره میخواد چیکارش کنه دقیقا؟؟؟؟

فکر کنم دیگه آخرالزمان شده :|


+امروز بالآخره موفق شدم نماز صبح برم مسجد !!

خیلی حس خوبی داشت ^_^


پ ن: پیرو پست قبلم باید خدمتتون عرض کنم که به لطف شما دوستان، حالم خیلی خوبه :)

ممنون از همراهیتون

۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۶
اَسی ...

کاش میتوانستم به دوردست ترین نقطه ی دنیا فرار کنم

جایی به دور از هر جنبنده ای

و آنقدر زار بزنم تا خالی شوم

سبک شوم

.

.

من که پنجره ی دلم را قفل زدم!

پس این غصه ها از کجا به قلبم سرازیر میشوند؟؟؟

.

خدایا

میشود روزی به خانه ی دل من هم شادی بباری؟ :'(

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۴
اَسی ...

تو حیاط مدرسه نشسته بودن و به بچه هایی که از بوفه خرید میکردن خیره شده بودن

وقتی بیخیالی مسئول بوفه رو دید، به دوستاش گفت: نگاه کنید بچه ها! مسئوله اصلا حواسش به جنسا نیست! خیلی راحت میشه ازش کش رفت!!!

سه تا دوستاش با هم گفتن: آره راست میگی!!

شیطنتش گل کرد و گفت: چطوره امتحان کنیم؟؟!!

دوستاش همه استقبال کردن و گفتن: خیلی هیجان انگیزه! حالا چی برداریم؟

تصمیم گرفتن چهار تا شیرکاکائو بلند کنن

دوستاش گفتن: چون خودت پیشنهاد دادی، خودتم انجامش بده! ما هم نظاره گر میشیم!!

گفت: باشه، تو یه فرصت مناسب میرم

ولی اون که واقعا نمیخواست دزدی کنه! فقط به شوخی گفته بود! اما دوستاش جدی گرفته بودن و حالا اون مامور شده بود واسه دزدیدن چهار تا شیرکاکائو...

مستاصل شده بود...

ترسیده بود!

همینطور که داشت با خودش کلنجار میرفت، یهو یه فکری به ذهنش رسید!!

رفت پیش مسئول بوفه و گفت: سلام، ببخشید من چهار تا شیرکاکائو میخوام، اگه اشکالی نداره الآن پولشون و حساب کنم بعدا میام میبرمشون

مسئول موافقت کرد و پول چهار تا شیر کاکائو رو ازش گرفت!

چند روز گذشت...

یه روز که موقعیت و مناسب دید، به دوستاش گفت: هوامو داشته باشید که امروز وقتشه!!

دوستاش وقتی بوفه رو خلوت دیدن رفتن تو و سعی کردن سر مسئول و گرم کنن

تو یه لحظه ی مناسب، رفت سراغ شیرکاکائوها و یواشکی چهار تا برداشت و از بوفه خارج شد!! دوستاش هم که موفقیتش و دیدن، خیالشون راحت شد و به دنبالش رفتن

حالا چهارتایی تو حیاط مدرسه نشسته بودن و با سرخوشی تمام، شیرکاکائو میخوردن!

شیرکاکائو هایی که قبلا توسط چهار نفر حساب شده بود...

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۴
اَسی ...

پیرو پست قبل، آقای محمد حسین از وبلاگ خط خطی های یک شاعر تنها زحمت کشیدن و عنوان رو به این شکل ادامه دادن:


بزن باران که یک دنیا غمینم
خدا داند که با دردت عجینم 

اگر چه موطن من آسمان است 

ولیکن مدتی اهل زمینم . 


م.ح 

24/3/95


از سروده ی زیباشون صمیمانه ممنون و خرسندیم :)

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۷
اَسی ...

مثل وقتی دلت یه دنیا پره و هر آهنگی گوش میدی سوزش چشمات بیشتر و بغض تو گلوت نفسگیرتر میشه و هر وبلاگی میری از غم و فراق نوشته

اونوقته که سیل اشکات با صدای رعد و برقی که نوید بارون میده یکی میشه

.

 

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من



+عنوان از خودم

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۵
اَسی ...

دیروز تو یه مجلسی نشسته بودم، یکی از افراد دستش و گرفته بود جلوی بینی و دهانش

یه مدت گذشت دیدم همچنان دستش رو بینیشه! هیچکس دیگه ای جز اون فرد بینیش و نگرفته بود! مسلما اگه بویی بیاد همه متوجه میشن!

تا آخر مجلس اون فرد به همین شکل بود

من وقتی رفتارش و دیدم خیلی عصبانی شدم! میخواستم بهش بگم کاری کردی که دماغت و گرفتی؟؟؟ :/

امروز که به همون مجلس رفته بودم اون فرد نزدیک من نشسته بود، دیدم بازم دستش جلوی صورتشه!!

همونطور که داشتم نگاهش میکردم که ببینم مشکلش چیه، شنیدم که به بغل دستیش گفت: هنوز درد دندونم کم نشده...

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۶
اَسی ...

سلام همراهان :)


میهمان چهارم وبلاگ رو بهتون معرفی میکنم:



ایشون قرار بود سومین میهمان ما باشن، ولی میهمان شماره ی 3 پیشدستی کرد و گوی سبقت رو ربود :دی

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۳۹
اَسی ...

این یک متن عاشقانه است

مخاطب خاص دارد!


امروز یه حشره ی سیاه کوچیک رو لباسم دیدم، خواستم بیشتر بهش دقت کنم ببینم چیه که یهو پرید!!

فهمیدم ای دل غافل!! این که کک بود!!! :(

هرچقدر دنبالش گشتم پیداش نکردم...

از یافتنش ناامید و بیخیال شدم

با خودم گفتم حتما پوستمو میکنه :(

اما از آنجا که کک ها نیز مخلوقات خدایند و در برابر خالق خویش وظایفی دارند، تردید به دل راه ندادم و با این فکر که کک جان روزه تشریف دارن و منو میل نمیکنن، خوابیدم :دی

در خواب و بیداری بودم که احساس کردم یه چیزی رو گردنم داره راه میره، با دستم انداختمش و دیدم همون ککه ست!!! تا خواستم بگیرمش دوباره پرید!!

در بهتی عمیق فرو رفته بودم که نقطه ای سیاه توجهم رو جلب کرد!! بدون این که به این فکر کنم که آیا آشغاله یا ککه، گرفتمش و به سمت شیر آب یورش بردم!!!

تو یه ظرف مقداری آب ریختم و نقطه ی سیاه رو انداختم تو آب!!

بعلهههه!!! همون کک بود :))

و به این ترتیب بود که من موفق به شکار یک عدد کک شدم و خودم و اهل خانه رو از خطری عظیم نجات دادم ^_^


حالا من موندم و ناخنام و آثار جرم اون مرحوم :/


+ ای اهل مجاز ! بدانید و آگاه باشید که کک ها ایمان ندارند!!!

++ چیه؟ با دیدن عنوان منتظر بودین من شکست عشقی خورده باشم؟؟ اونم به چنین فجاعتی؟؟ اف بر شما باد!! :دی


+++ داداش کوچیکه اونقدر خوشحال شده بود که ککه رو کشتم! اصلا باورش نمیشد! میگفت چطور گرفتی؟ واقعا کشتی؟

تازه رد پاهای ککه رو هم رو بدنش نشونم داد :))


پ ن: واسه عنوان این گزینه ها رو هم درنظر داشتم :

روزه نداشت، کشتمش!

تو رفتی و جای پایت مانده بر دلم...

سزای هر آنکه روزه نگیرد مرگ است!

۱۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۱
اَسی ...