طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

۱۳ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

همین الآن یکی از کارای محال زندگیم رو انجام دادم!


باورم نمیشه!!


به یکی آمپول زدم!!!!! O_O

۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۴۴
اَسی ...

یه سری از خاطرات هیچوقت از یاد نمیرن

هرچقدر خودتو به بیخیالی بزنی و سعی کنی فراموششون کنی باز خودشونو نشون میدن

اونوقته که دلت میخواد با رنده بیفتی به جون مغزت و بی رحمانه بتراشی هر چی خاطره آزاردهنده است...


عنوان: رنده رو میگم

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۰۰:۱۹
اَسی ...

تعریف و تمجید شنیدن، مقوله ی خوشایندیه.

میشه گفت هیچکسی بدش نمیاد از اینکه ازش تعریف کنن.

عموما هم این تعریف ها توسط دوستان و عزیزان و نزدیکان صورت میگیره، گاهی هم افراد غریبه از آدم تعریف میکنن.

اما وقتی یه نفر (یا یه دشمن) وسط یه دعوای جدی بیاد با حرص ازت تعریف کنه، طوری که هیچوقت دیگه چنین کلماتی رو به زبون نیاورده باشه، و تو اصلا توقع این تعریفا رو تو اون موقعیت نداشته باشی، اونوقته که شیرینیش برای همیشه زیر زبونت میمونه و با هر بار یادآوریش قند تو دلت آب میشه!

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۲:۵۳
اَسی ...

نفر اول کیه:

- اون خانمه که خودشو وسط میندازه

+ آهان شناختم


نفر دوم کیه:

- اون دختره که تو بدت میاد

+ میدونم کیو میگی


نفر سوم کیه:

- اون خانمی که همه جا هست

+ آره میشناسم



فکر کنم اونقدری واضح بودن که همه شما هم فهمیده باشین! :)))

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۴:۲۲
اَسی ...

هیچوقت فکرشو نمیکردم که یه روز تو چنین موقعیتی قرار بگیرم!

امروز تو محل کارم بهم پیشنهاد رشوه شد!!!

گمون نکنم تابحال چنین چیزی تو محل کارم سابقه داشته باشه، چون اصولا کار ما طوری نیست که به رشوه بیانجامه!

خیلی ریلکس اومده سرشو آورده جلو با صدای آهسته تر میگه: یه هزینه ای میدم کارمو زودتر راه بنداز

گفتم نه!

گفت چرا؟

گفتم نه!!

حالا هی اصرااااار پشت اصرار!

گفتم دیگه دارید ناراحتم میکنید

گفت چرا خب عیب نداره که!

دلم میخواست پرتش کنم بیرون سیریشو

از سن و سالشم خجالت نمیکشید

ما رو ببین گیر کیا افتادیم :/

۱۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۱:۰۳
اَسی ...

معجزه میکند وقتی اسی آشپز باشد!

بادمجان پوست گرفته را بعد از سرخ کردن تبدیل به بادمجان پوست دار میکند:


اصلا معلوم نیست بدون پوسته! :دی

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۷ ، ۱۳:۰۲
اَسی ...

اگر دیدید اسی درب خانه را گشود و فریاد زنان وارد شد، بدانید بوی قرمه سبزی به مشامش خورده!

همینقدر عاشق

همینقدر مهجور o_O

۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۳:۰۰
اَسی ...

خجالتی، اجتماعی، مظلوم، پررو، بی زبون، رک، احساساتی، سنگدل، منظم، شلخته، دقیق، حواس پرت، نکته سنج، بیخیال، صبور، زودجوش، مهربون، بی معرفت، مسئول، از زیر کار در رو، قانع، تجمل گرا


اینجا کلاس ادبیات نیست و این پست هم تمرین کلمات متضاد نیست!

به نظرتون میشه همه این صفات تو یه آدم جمع بشه؟

اگه میشه چه جوری؟!

۱۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۵
اَسی ...

عشق یعنی وقتی مادرت بهت بگه: "ببین من چطوری ماکارونی رو تو ظرف برمیگردونم که عین قالبش بیرون بیاد! تو بلدی؟"

و تو فقط نگاش کنی و لبخند بزنی

+ "ببین هیچی تو قابلمه نیست! خالی خالیه"

و تو همچنان لبخند بزنی

+ "مثل کیک برش میزنیم و واسه هر نفر یه تیکه میذاریم"

و باز از برق چشماش ذوق کنی و بخندی

+ "هیچی نمیگه فقط میخنده!"

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۴:۰۱
اَسی ...

کاش یک پادشاه بودم!

نه به این خاطر که ثروت زیادی داشته باشم

نه به این دلیل که فرمانروایی کنم

نه به این علت که قدرتمند و مورد احترام باشم

و نه هیچ یک از حدسهایی که در ذهنتان دارید...


فقط و فقط برای اینکه خدمتکارانی باشند تا کارهای شخصی ام را انجام دهند :|

خدمتگزارم آرزوست -_-

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۷
اَسی ...