طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات
  • ۳۱ تیر ۹۷، ۰۰:۲۷ - دیوانه ...
    آره خب

آخر عیدی

سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۵۹ ب.ظ

پسردایی کوچیکه گفت: بیا بریم سبزه گره بزنیم بختمون باز شه :دی

گفتم: برو بچه! برووو <_<

خودش رفت یه سبزه گره زد، تا کمر خم شده بود هی از جهات مختلف ازش عکس میگرفت!

رفتم به پسردایی بزرگه گفتم: یا زودتر دست به کار شو یا اجازه این بچه رو صادر کن خودشو کشت! =)))

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۴
اَسی ...

نظرات  (۱۳)

بگو از سر راهش بره کنار :)
پاسخ:
:))
از اینورا!
:))
حالا خودت هم گره زدی؟
حالا پسر دایی کوچیکه چند سال با شما تفاوت سنی داره؟
ولی دیگه شوره سبزی گره زدنو در اورده!
پاسخ:
نه!
هفت هشت سال، چطور مگه؟
چه همه عجله :دی
پاسخ:
خیلی همه ;)
علایم آخر الزمانه 😂
پاسخ:
تا این حد یعنی؟! :))
سن ازدواج اومده پایین؟ :دی
پاسخ:
نمیدونم o_O
😁😁😁 
ای جان 
شمام یه گره کور می‌زدی 😂😂
پاسخ:
نه دیگه :دی
خدای من :))
پاسخ:
:)
شما از اونورا :)
پاسخ:
ما که هستیم!
سر نمیزنید ولی
پاسخ:
سر و کله میزنیم ولی :دی
حلقه رو هنوز دارید پس؟ :)
پاسخ:
بله هنوز!
خداوند خیر و برکت بده به حلقه طیبه تون
پاسخ:
آمین
همچنین به شما و خانواده بزرگوارتون
O_o
پاسخ:
:دی
آفرین به پسردایی تون...:))

یاد حسن ریوندی افتادم ک میگفت..
خانما موقع سبزه گره زدن حواستون باشه علف گره نزنید.. یه وقت چهارپا* نصیبتون نشه! :))
*مراد، آقای چهارپا مسلکه! :))
پاسخ:
o_O
:))
اتفاقا بچه های خاله همش همینو میگفتن :))
+ آقای چهارپا مسلک داریم؟ :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">