طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

در نومیدی بسی امید است

يكشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۹، ۰۱:۵۸ ب.ظ

۲۹ مرداد که روز عکاس بود، واران جان من رو از یک مسابقه عکاسی مطلع کرد و گفت حتما شرکت کن چون می‌دونم برنده میشی. ( این که رو چه حسابی فکر کرد من عکاس خوبی هستم جای سوال داره! لابد از عکس های وبلاگم :دی )

خلاصه که من هم شرکت کردم و منتظر اعلام نتایج شدم. بالآخره برنده مشخص شد و ذوق ما کور شد و ظاهراً همه چی تموم شد.

این قضیه گذشت تا اینکه دقیقا ۱۶ روز بعد از اعلام نتایج، واران دوباره به من پیام داد و گفت «عکس شماره فلان احیانا مال تو نیست؟ اگه آره که برنده شده». دیدم بله عکس منه. تعجب کردم که چطور واران فهمیده اون عکس متعلق به منه. که چطور یه برنده دیگه اعلام شده. معلوم شد که برنده قبلی از دریافت جایزه انصراف داده و عکس ها مجددا داوری شدن و عکس من انتخاب شده. درست همون جایی که کلا قطع امید و فراموش کرده بودم مسابقه رو، خبر رسید که برنده شدم!

و دیروز جایزه مسابقه به دستم رسید:

 

بسیار با سلیقه بسته بندی شده بود و اون پیام سرشار از خوش ذوقی با خط بسیار زیبا نوشته شده بود.

از شما چه پنهون من از آقایون انتظار این میزان دقت و ظرافت رو نداشتم! واسه همین اینقدر درگیر جزئیات جایزم شدم :))

 

+ همون موقع که واران گفت تو برنده میشی واقعا اطمینان قلبی پیدا کردم که برنده میشم و با این دیدگاه تو مسابقه شرکت کردم. ولی عجیب بود که واران پیش بینی کرد. خودش که میگه حسگرش بهش گفت! ماشاءالله به حسگرش :دی

 

++ من توی مسابقه، شرکت کننده شماره سیزده بودم. قابل توجه کسایی که رو این عدد حساسن! لحظه ای که دیدم شماره سیزده هستم به خودم گفتم این نشونه خوبیه و خوشحال شدم. به نظر من سیزده هیچ فرقی با بقیه اعداد نداره و چه بسا خاص تر هم هست.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۹/۰۶/۲۳
اَسی ...

نظرات  (۱۶)

ای جانم ^__^

 

مبارکت باشه عزیز جان ❤❤

 

 

+

هدیه کتابی که انتخاب کردند خیلی دوس دارم یه روز قشنگ بشینم بخونمش :)

چون تعریفش رو خیلی شنیدم بار آخری که تهران بودم میخواستم تو انقلاب برم بگیرم که شد اغتشاشات تو تهران و بستن خیابون انقلاب .

دیگه قسمت نشد بگیرمش:)

 

حواست به کرونا این چیزها باشه بذار جلوی آفتاب و یا ضد عفونیش کن مواظب خیلی باش :)

 

++

 

واقعا حس کردم :)

و حس گرم واقعا تو این زمینه از همون اول فعال بود :)

امروز اتفاقا همین جریانات رو به خواهرم داشتم میگفتم :)

و خواهرم کلی باز بهم خندید و ذوق کرد :)

 

 

حتی همون لحظه عکسای شماره سیزده رو دیدم همون لحظه گفتم بیشی تو نیشی این عکسای اسی است :)

بگی و نگی این عکسای اسی است :))

 

 

+++

بازم تبریک هم بخاطر بردت هم بخاطر هدیه برنده شدنت :)

میدونی این بردت منو یاد چی انداخت ؟!

تو کامنت بعدیم میام میگم البته بعد از تایید این کامنت میگم :)

 

 

پاسخ:
ممنونم عزیزم ^_^
+
تعریف این کتاب رو تو یکی از وبلاگا خونده بودم. فکر کنم بیست و دو بود اگه اشتباه نکنم.

++
مارپلی دیگه ;)

+++
مرسی از تو که باعث و بانیش بودی ❤
گرو کشی می‌کنی؟! :))
بفرمایید این هم تایید :دی

من یه بار تو مسابقه شعر بانوچه برنده شدم . اتفاقا اون دفعه هم من شماره سیزده بودم.

 

پاسخ:
چه جالب! منم تو اولین مسابقه شعر بانوچه برنده شدم.
خوش اومدین
۲۳ شهریور ۹۹ ، ۱۴:۲۴ محسن رحمانی

سلام چه خوب مبارکه . 

حالا چرا انصراف دادن؟

اون عکس رو بذارید ببینمیش خوب.

پاسخ:
سلام
متشکرم
نمی‌دونم
:))
۲۳ شهریور ۹۹ ، ۱۴:۳۶ عاشق بارون... ⠀

مبارک باشه! :))

پاسخ:
ممنونم :)
۲۳ شهریور ۹۹ ، ۱۶:۰۴ مترسک ‌‌‌‌‌

من خودم اتفاقاً از عدد ۱۳ خوشم میاد، چون هم ۱۳ سالگیم بهم خیلی خوش گذشت، هم این‌که از ۱۳بدر (حتی اگه مثل امسال خونه بمونیم) هم باز خوشم میاد، روزای سیزدهم ماه هم معمولاً یه آرامش خاصی دارم! اما هیچ وقت شمارهٔ سیزده یا نفر سیزدهم نبودم، که خب بخشیش شانس و بخشیش هم به خاطر اسمم بود! و الان خیلی خوشحالم می‌بینم یکی دیگه هم همین حوالیه که نه‌تنها از ۱۳ بدش نمیاد بلکه براش، اومد هم داشته ;)

فقط شیرینی ما فراموش نشه لطفاً ! D:

پاسخ:
الآن که فکر می‌کنم می‌بینم ۱۳ سالگی منم خوب بود
بستگی داره چطور بهش نگاه کنی. اگه خوب ببینیش خوش شانسی میاره
شیرینی؟! باشه :))

چه هدیه خوبی گرفتی این کتاب بهترین کتابیه که میشه برای عاقبت به خیری به کسی داد. عالیه حتما زود شروع کن به خوندنش

پاسخ:
پس درست گفتم تو معرفیش کرده بودی؟
باشه :)
۲۳ شهریور ۹۹ ، ۲۲:۵۴ فاطمه ‌‌‌‌

عههه پس برنده شما بودی :)) مبارکه :)

پاسخ:
عه پس شمام شرکت کردین!
ممنون :)

آره من بعد خوندنم یه پست دربارش گذاشتم 

پاسخ:
آری یادمان است :)

درسته دیشب کلی تایپ کردم و نوشتم ولی یهو پستتو و کامنتم با هم هردو پرید ولی خب خلاصه میگم که :)

 

 

 

یک

منو یاد وقتی اسمم برای مکه دراومد انداخت:)

جزء آخرین نفرهای ذخیره شدم ولی بلاخره قسمت شد برم حج دانشجویی :)

یادش بخیر

قسمت همه آرزومندان و بخصوص خودت و مادر عزیزتون ❤

 

 

++

اولین بار ۲۲ فوریه گفت بعدش هم از طریق همکارانم متوجه شدم کتاب فوق العاده خوبی است :)

 

 

++

سلام

مارپل هوشش خوب بود :)

من حس گرم فعاله عامو اونم بعضی وقتا چراغ سبز نشون میده :)

پس مارپل نه :)

مارپل نیستم روله ؛)

 

 

بازم مبارکت باشه ❤❤❤

تا باشه از این موفقیت ها ❤

 

 

پاسخ:
منت به سر ما گذاشتید ;)

الهی آمین
ممنونم حاج خانم ^_^
منم واسه اردوی دانشجویی مشهد جزو ذخیره ها بودم. یه عده انصراف دادن و از بین ذخیره ها قرعه کشی شد و اسمم درنیومد. دوباره یه عده از کسانی که توی ذخیره ها اسمشون دراومد انصراف دادن و مجددا از بین بقیه ذخیره ها قرعه کشی شد و در کمال ناباوری و بعد از دو مرتبه ناامیدی، اسمم دراومد :)

سلام
من فیلم مارپل رو ندیدم و فقط اسمش رو شنیدم واسه همین نمیدونم از چه طریقی معماها رو حل میکرده :))

ممنونم دختر :*
همچنین برای تو 🌹
۲۴ شهریور ۹۹ ، ۱۶:۵۹ فاطمه ‌‌‌‌

آره شرکت کردم ولی مقام نیاوردم :دی

پاسخ:
میتونی بگی شماره چند بودی؟
۲۴ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۲۸ فاطمه ‌‌‌‌

شماره ۱۰ بودم من.

تو هم بگو چند بودی، چون آخرش یه کم قاطی شد من نفهمیدم کدوم عکس برنده شد :))

پاسخ:
پس رقیب من بودی! اولش من و تو هر دو ۵ امتیاز گرفته بودیم و با یه نفر دیگه مشترکا دوم شده بودیم. عکس دومت (همون الاغه) به نظر خودم خیلی جالب بود.
عزیزم حواست کجاست؟ گفتم که سیزده بودم :))
عکس اولم برنده شد ^_^
۲۵ شهریور ۹۹ ، ۱۹:۰۴ پیمان کرامتی

اول این که گل تو جایزشون....

 

دوم این که بازم گل تو جایزشون

 

سوم این که این میل شرکت در مسابقات را در شما،واقعا ستایش میکنم

پاسخ:
منظور گُله دیگه؟ :دی
مرسییی :))))
حقا که خوب منو شناختید ;)
۲۵ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۳۶ پیمان کرامتی

دقیقا خودشه خخ

پاسخ:
ممنون :))
۲۵ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۸ فاطمه ‌‌‌‌

عههه رقیب جان =))

هی حس می‌کردم یه جا شماره‌تو گفتی من حواسم پرته :)))

بازم مبارکه ^_^

پاسخ:
عیب نداره :)))
مرسیی ^_^

مبارکتون باشه

پاسخ:
متشکرم
۲۷ شهریور ۹۹ ، ۱۷:۴۳ قاسم صفایی نژاد

حالا عکس چی بود؟

پاسخ:
یه درِ چوبی و طاقچه کنارش و گلدون شمعدونی روی طاقچه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">