طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات
  • ۳ بهمن ۹۸، ۱۵:۲۵ - دچارِ فیش‌نگار
    ایول :)
  • ۳ بهمن ۹۸، ۱۴:۵۳ - دچارِ فیش‌نگار
    یس :))

ایهام خر است :|

پنجشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۸، ۰۸:۵۱ ب.ظ

تولدش نزدیک بود. همش تو این فکر بودم که چی براش بگیرم.

تولدش رسید و من همچنان کادویی براش نگرفته بودم.

اومد خونه مون. خواستم یه چیزی که قبلا حرفشو زده بودم بهش نشون بدم.

شی مذکور رو گرفت تو دستاش و ذوق زده شد. یهو دیدم داره به من نزدیک و نزدیک تر میشه! فکر کردم خدایا چرا اینجوری میکنه؟! چسبید بهم و منو بوسید! تو دلم گفتم خدای من نهههه! بهش گفتم من اینو کادو گرفتم!* گفت دست شما درد نکنه. و گذاشتش تو کیفش!

*فکر کرد من واسه تولدش براش کادو گرفتم، درصورتی که منظور من این بود که من این رو به عنوان کادو دریافت کردم!

اون کادوی من بود 😔

آخه چرااااا 😣

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۸/۰۵/۱۷
اَسی ...

نظرات  (۳)

وای:))))

پاسخ:
:(
۱۷ مرداد ۹۸ ، ۲۱:۴۲ محسن رحمانی

خوب حالا دادینش به اون خوشحال باشید که خوشحالش کردید : )

پاسخ:
بله خوشحالم :))

یه روز برو ازش کش برو :دی

پاسخ:
فکر خوبیه ;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">