طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات
  • ۲۶ مرداد ۹۷، ۱۶:۰۳ - بهارنارنج :)
    😁😁😁

شانه ی من، خانه ی تو

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۸ ق.ظ

نمیدونم چرا یه حسی بهم میگفت وقتی برم مشهد جوجه هام میمیرن! موقع رفتن میخواستم برم برای آخرین بار نگاهشون کنم که البته فرصت نشد! پنجشنبه که برگشتم دیدم سفیده (زرده) بیحاله. فرداش که روز جمعه بود به حالت درازکش خوابیده بود و چشماشو بسته بود. سیاهه (قهوه ایه) هی میرفت بهش نوک میزد و میخواست کاری کنه که بلند شه. مجبور شدیم سیاهه رو از جعبه شون بیرون بیاریم و اجازه بدیم سفیده با فراغ بال به احتضار خودش بپردازه!

وقتی از چرت عصرگاهی جمعه بیدار شدم دیدم سفیده نیست! به داداشم گفتم اون کو؟ جواب نداد و رفت! ظاهرا مرده بود :|

چند روز بعد دوباره ازش پرسیدم جوجه سفیده رو چیکارش کردی؟ گفت تو باغچه چالش کردم. گفتم: مرده بود؟ گفت: "نه! از آنجا که حس کردم دختره زنده به گورش کردم :/"

چند روز بعدترش دخترخاله پیام داد که: کادوهات زنده ان یا مرده؟ گفتم سفیده جمعه مرد. گفت چه حسی داشتی؟ گفتم هیچی! یک فحشی نثارمون کرد و گفت: "یه جوجه دیگه بخرین که سیاهه تنها نمونه، حتما بخرین ها!"

از روزی که جوجه ها به دستم رسیدن، من به مدت یک هفته ازشون نگهداری کردم و بعدش رفتیم مشهد. یک هفته هم که مشهد بودم و وقتی برگشتم زرده مرد. خب تو این مدت هیچ احساسی نسبت بهشون نداشتم و نتونستم باهاشون ارتباط بگیرم. اونا هم تو فاز خودشون بودن و کاری به ما نداشتن.

آممااا...

از لحظه ای و دقیقا از لحظه ای که جوجه سیاهه رو از جعبه خارج کردیم تا جوجه محتضر رو اذیت نکنه، یهو انگار صد ساله که حیوان خونگی ما باشه! آنچنان با ما خو گرفته و از سر و کولمون بالا میره که بیا و ببین! تمام مدت باید رو پا و شونه و گردن ما باشه! این "ما" که میگم دراصل منظور "من" هست!

طوریه که اصلا فرصت نمیده غذا بخورم یا به کارای شخصیم برسم! یه ثانیه تنها بمونه اونقدر جیغ میزنه که دل آدم کباب میشه!

ولش کنی جاش رو شونمه! غذا هم نمیخوره که! باید غذا رو بگیری دستت تا بخوره. یعنی اون رو شونت بشینه و غذاشم بگیری کنار شونت تا یه چند تا نوک بزنه! تا این حد نازنازیه! وقتایی که راه میرم اونقدر سریع دنبالم میدوه که گاهی ازم جلو میزنه مبادا من جا بذارمش! :)))

نمیدونید چقدر ملوس و گوگولی شده ^_^

نکته جالبش اینجاست که من تا به حال فکر میکردم که کلا قربون صدقه رفتن بلد نیستم و برام سوال بود اینایی که مثلا قربون صدقه بچه هاشون میرن از کجا کلماتو پیدا میکنن؟!

ولی حالا اونقدرررر قربون صدقه جوجه میرم که خودم هم تعجب میکنم از الفاظی که به زبونم میاد! تا جایی که گاهی با خودم میگم نکنه مامانم حسودی کنه به جوجه! از بس که بهش میگم مامانی! o_O

تا اینکه امروز خود مامانم گفت تو یا سرکاری یا با جوجه ات! اصلا نمیگی من مامان دارم!

امروز که از سرکار برگشتم رفتم سراغ جوجم. به سنگدونش دست زدم ببینم غذا خورده یا نه. احساس کردم پراش چربه! دستمو بو کشیدم دیدم بوی نفت میده!! رفتم به مامانم گفتم چرا جوجه ی من بوی نفت میده؟؟؟!!!

گفت چون افتاده تو چسب موش و من و داداشات با مکافات تونستیم به وسیله نفت از چسب جداش کنیم :|

چسب موش رو بخاطر اینکه جوجه توش گیر نکنه گذاشته بودیم یه جای مرتفع تو انباری. از بس بلا شده بال میزنه و از همه جا میره بالا o_O

اونقدر ناراحت شدم که نگو! اگه بلایی سر جوجم بیاد چی؟ اگه نفت مریضش کنه؟ :(

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۱
اَسی ...

نظرات  (۱۳)

آخرش اونی که مرد جوجه‌ی سفید بود یا زرد؟ :)

معلومه اصصصلا سابقه‌ای در جوجه‌داری نداری :دی دنبال دویدن جوجه‌ها و جیغ زدنشون تو تنهایی خیلی طبیعیه و البته همونجور که گفتی دلبر و ناناز! یادش بخیرررررر 🙄
پاسخ:
بیشتر بهش میخورد زرد باشه o_O
نه بابا اولین باره در عمرم که جوجه دارم!
:)
سلام
برای جوجه سفیده و زرده طلب مغفرت میکنم
روحشون شاد
این جوجه نفتیه رو هم خدا بیامرزه! بنظرم اینم رفتنیه:(
فقط از حرکت داداشتون خندم گرفت که چون دختر بوده هنوز جوجه قبض روح نشده چالش کرده:))
بهتون قویا پیشنهاد میکنم بجای جوجه، لاک پشت نگه دارید، نگه داریش راحتتره و عمرشم بیشتره البته اگر نندازینش تو گازوئیل!
پاسخ:
سفید و زرد درواقع یکی بود، ولی نمیدونستم باید بهش سفید بگم یا زرد o_O
خدانکنه :/
داداشم به کنایه اون حرف رو زد و جوجه واقعا مرده بود که چالش کرد :|
اتفاقا یه نفر بهم پیشنهاد داد که لاکپشتش رو برام بیاره ولی قبول نکردم -_-
۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۳۳ آسـوکـآ آآ
یاد سریال عاشقانه و پاپت افتادم o_O
ولی خداییی پاسخ داداشت بسیییاااااار عالی بود:-D
پاسخ:
ندیدم سریالشو
;))
۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰ محسن رحمانی
ایش چقدر بی احساس :/

پاسخ:
با منید؟! O_O
۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۲ محسن رحمانی
جوجه خیلی نازن بهش غذا ندید تا خودش بخوره عادت میکنه فردا روز که بزرگ شد تابهش غذا ندی نمیخوره .
پاسخ:
نمیخوره خب! میذاریمش تو جعبه فقط جیغ میزنه :|
من که ناراحت شدم، هم برا اولی هم دومی
پاسخ:
:(
۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۸ عاشق بارون ...
آخی :) حالا عادت کردی بهش‌ ها!
تو چسب موش رفته چیکار. :| امیدوارم چیزی‌اش نشه :))
من خیلی دوست دارم کلی گلدون و یه حیوون خونگی داشتن رو. ولی یه بار که چند تا از گلدونام خشک شد اونقدر حالم بد شد که به خریدن گلدون جدید هم فکر نمی‌کنم چه برسه به حیوون خونگی :دی آدم بهشون عادت می‌کنه.
پاسخ:
آره خیلی!
ایشالا :)
من کلا نه اهل گلدونم و نه علاقه ای به حیوونا دارم. اما هم یه حیوون دارم و هم رسیدگی به گلدونای محل کارم با منه :|
حیوون وابستگی میاره ولی به نظر من ردش کن بره تا وابسته ی شدید نشدی .
بعد اینکه اسی رنگ نوشته هات طوسی شده یا من طوسی میبینم؟ چشممون درومد:(
پاسخ:
الآنشم وابسته شدم -_-
نه! درست لود نشده، هر وقت اینطوری میشه دوباره وبمو باز کن خوب میشه.
چشمتون سلامت :)
آخی ...
پاسخ:
:(
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۹ علیــ ـرضا
:(
پاسخ:
:-(
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۰ محسن رحمانی
نه بابا جوجه هستم :/ خوب معلومه باشمام :دی
پاسخ:
جوجه هستید؟!
خوشبختم منم اسی هستم :دی
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۴ محسن رحمانی
:/ نخیر با جوجه هستم -_-

پاسخ:
چرا کجکی با جوجه هستید؟! :-d
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۸ محسن رحمانی
O_o
پاسخ:
چشماتون هم که آلبالو گیلاس میچینه :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">