طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

از کی؟

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ق.ظ

امشب داشتیم میرفتیم خونه داییم که رو زمین یه لی لی دیدم! چقدر برام نوستالژی بود! منو برد به سالهایی که شاید هر روز تو کوچه با دوستام بازی میکردیم! و چقدر شلوغ و پر سر و صدا بودیم! (مخصوصا من)!

تو خونه دایی با پسردایی ها از خاطرات بچگیمون گفتیم و اینکه چقدر شاد و خوش بودیم (البته هنوز هم هستیم الحمدلله) و اینکه بچگی خوبی داشتیم :)

تو مسیر برگشت به خونه دوباره رسیدم به اون لی لی. خواستم دوباره بچگی کنم و خاطراتمو زنده کنم! پریدم و لی لی بازی کردم. ولی چقدر با زمان بچگی فرق داشت! انگار داشتم کوه رو حرکت میدادم!

از کی تا حالا من اینقدر بزرگ شدم؟


پریروز بعد از مدتها وبلاگم رو آپ کردم. بعد از دریافت کامنت هاتون کلی خوشحال شدم و انرژی گرفتم! با خودم گفتم چرا این همه حس خوب رو از خودم دریغ میکنم؟

از کی تا حالا من اینقدر از وبلاگم دور شدم؟


تو مدتی که وبلاگم راکد بود فکر میکردم دیگه فراموش شدم! اما وقتی پست جدیدمو نوشتم، با یه کامنت غافلگیرکننده مواجه شدم که نوشته بود دیشب تو شب قدر به یادت بودم! خییییلی خوشحال شدم و خیلی برام باارزش بود که یه دوست وبلاگی بدون اینکه ازش بخوای، اونم تو زمانی که چند وقته پیدات نیست، به یادت باشه و برات دعا کنه! مرسی عاشق بارون جانم :*

امروز هم که بعد از مدتها خاموشی رفتم به وبلاگ یکی از دوستان و برای پستش کامنت گذاشتم، در جواب گفت که دیشب ویژه دعام کرده! چه خوشبختی ای بالاتر از این که یه دوست وبلاگی تو شب قدر دعات کنه! درصورتی که چند وقته ازت بیخبره و اصلا فکر نمیکنی کسی از دنیای وبلاگی به یادت باشه! مرسی بیست و دو جانم :*

 از کی تا حالا من یادم رفته که چه دوستای وبلاگی خوبی دارم؟

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۷
اَسی ...

نظرات  (۳۳)

اولندش که ۲۸ دقیقه دیگه اذانه بذار من برم چایی بخورم منو به حرف نکش:دی
دومندش کی میگه من از تو و شماها مدتیه بی خبرم؟ من اگرم نباشم ولی همچنان معتقدم هیچکی به اندازه من نمیتونه این حجم دوستان وبلاگی در یادش باشه و بمونه حتی بعد ده یازده سال...من هنوز برای خواننده ی ده سال پیشمم دعا میکنم. من هنوزم شماها رو مثل یه مرغ زیر بال و پرم دارم:دی
سومندش اینکه اگر قابل باشم . امیدوارم خدا به حق علی دعای مارو بخره شرمنده دوستان نشیم.انشالله حاجت روا بشی عزیزم. 
پاسخ:
نوش جان :))

واسه همینه که عزیز مایی ^_^

حتما همینطوره، الهی آمین
همچنین تو عزیزم :)
آپ کردی?
تموم شد?
حالا برو سحری بخور الان اذان میگن

والا :)))
پاسخ:
آره!
خیالم راحت شد :دی

اذانو که گفتن :))
دیگ هوای بیبی فیس ها رو همه نگه میدارن دیگ :| :)))
پاسخ:
مرسی چقدر به جا بود :)
شما گمنامید؟!
گم نام کیه ؟
از وقتی گفتین کابوس بنویسین خودتونم زیاد کابوس میبینین ها خدا بخیر کنه :|
پاسخ:
شما میتونید کتمان کنید، ولی این به این معنا نیست که من باور کردم!
عاقا!
منم دیشب اسم تک تکتونو توی نوت گوشیم نوشته بودم و براتون دعا کردم :(

پاسخ:
ای جانم ^_^
تو که عشق خودمی که :****
غیر از اینم از محبوبه ی مهربونم انتظار نمیره :)
یعنی هر وقت تو میری حرم من مطمئنم که دعام میکنی 😍
راستی زیارتت هم قبول باشه
الهی به آرزوهای قشنگت زود زود برسی :)
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۸ عاشق بارون ...
دوستای وبلاگی هیچ‌وقت فراموش نمی‌شن حتی اگه بذارن کلاً برن! :)
آفرین دیگه از وبلاگت دور نشو دختر خوبی بآش! :دی
پاسخ:
آره واقعا!
هنوزم من میرم ته لیست وبلاگهایی که دنبال میکنم رو میبینم و دنبال کسانی میگردم که مدتهاست وبشونو بستن و رفتن...

بآش :))
جوابِ همۀ از کی تا حالاها برای من تابستون نود و چهاره
پاسخ:
...
شب بیست و یکم دعات کردم نسرین جان
نه اون نیستم رو موارد دیگ کلید کنین :)))
پاسخ:
اگه گمنام نباشید که هستید! پس دیوانه اید :|
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۵ محسن رحمانی
:/ چندسالته کوچولو :دی خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خیلی هم عالی .
پاسخ:
شاید 12!

خیلی هم ممنون
دستهایتان شبنمی لحظه هاتان نورانی
پاسخ:
دستهامون عرق کنه یعنی؟

برای شما هم از همینا :)
نه یعنی عطر و بوی شبنم داشته باشه..عرق چیه؟:)
مرسی
پاسخ:
فکر کردم شاید منظور اشکیه که از چشم روی دست چکیده :))

منم مرسی :)
فدات شم :)
آمین برای همهٔ دعاهامون
پاسخ:
عزیزمی :)
آمین
خیلی عرفانیش نکنید حالا:))
پاسخ:
باشه :))

ولی یه سوال! مگه شبنم بو داره؟! o_O
قطعا بود داره..نشنیدید؟
پاسخ:
فکر میکنم اون گله که بو داره و شبنم روش قرار میگیره
نه شبنم هم بو داره..باور کنید
پاسخ:
اصرار نکنید باور نمیکنم :)))
:)))
پاسخ:
:دی
یاد بچگی بخیر
خدا این دوستان رو برا شما و شمارو برا دوستان حفظ کنه :)
پاسخ:
یادش بخیر :)
ممنونم ^_^
سلام 
 درسته ما اینجا نیومدیم احوالپرسی و اینا ولی به جون بچه ام:))  بیادت بودیم حتی شب همایش کوچه گردان عاشق(شب بیست و یکم ) وقتی داشتم لبیک میگفتم و دست به دعا شدم و حتی بجای اینکه اسم واقعیتو نام ببرم بجاش اسم اسی رو نام بردم :دی 
و دعاگوت بودم :)) بعد به خودم  گفتم آخه اینم شد اسم ؟:دی که باید وسط دعا اسی صداش بزنیم ؟:) 
گفتم خدایا همون که اسی اسمشه :)))
دعای همون رو مستجاب کن :)


+


و البته باید بگم فقط کامنت ۲۲ که خیلی بامزه طور کامنتشو نوشته :))
اصلا اسی  سیمرغ بلورین بهترین کامنت این پست رو بده به همین خانوم ۲۲ ؛)

التماس دعا اسی تو این شبای باقیمانده 🙏



پاسخ:
سلام
جون مادرش سلامت :))
یعنی تو اون موقعیت هم تو به اسم من گیر دادی؟؟!!! o_O
ممنووونتم خواهری خودم ^__^
الهی خدا دعاهامونو در حق همدیگه اجابت کنه :)
+
آره واقعا :)))

محتاج دعام عزیزم :*
۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۰۹ ام اسی خوشبخت
دوستای وبلاگی رو باید طلا گرفت, اینو کاملا جدی میگم.
چند وقت پیش رفتم سفر, با اینکه دوستان وبلاگی اون شهر رو اولین بار بود میدیدم اما سنگ تموم گذاشتن, کاری کردن که هیچ قوم و خویشی نمیکنه. در این حد بامعرفت :)
پاسخ:
یکدلی دوستای وبلاگی درجه یکه!
چه خوب که خوش گذشته :)
۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۴ آسـوکـآ آآ
لی لی
چقدر منو کشید عقب
حدودا 17 18 سال پیش فکر کنم آخرین باری بود که بازی کردم
واقعا اینقدر بزرگ شدیم...؟

بلاگرها با فالوئرها فرق دارن
واسه همینم همیشه با معرفت میمونن :)
پاسخ:
حواسمون کجا بود؟؟

اوهوم :)
اصلا جنس وبلاگ و آدماش نابه!
پسرخاله ام دهه شصتیه گفت به خدا نسل سوخته دهه هشتاد به بعدن که نمیدونن زندگی و بازی و‌بچگی چیه
پاسخ:
آره واقعا
۲۰ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۹ آشنای بی نشان
واقعا خجالت نمیکشید یادتون رفته چه دوستان خوب وبلاگی ای دارید؟:)
پاسخ:
من نادمم :(
واقعا... از کی تا حالا؟!
پاسخ:
اوهوم :/
ولی ما که فراموش شدیم 
هعععععی
پاسخ:
کی همچین حرفی زده؟
یه پست جدید بذارید مشخص میشه!
لی لی می کردیم ما دهه 50 ایها :))))))
پاسخ:
اصولا لی لی یه بازی دخترونه است ها!! :))))
ما چند سالی با دخترا قاطی پاتی رفتیم مدرسه ها :))))
پاسخ:
مدرسه مختلط؟؟ نوچ نوچ!! -_-
:دی
تازه اونام با ما خروس جنگی می کردن
یه معصومه عباسی داشتیم همه رو از دم می زد :))))))
پاسخ:
خروس جنگی ما هم بازی میکردیم
چه خوب اسمش یادتونه! :)
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۴ علیــ ـرضا
:/
پاسخ:
:|
ها هنوز حواسم جمه دخترم :))))))
پاسخ:
منظوری نداشتم! من باب تحسین بود :)
خب من کتابهای اول و دومم رو از دخترعموی خدابیامرزم گرفته بودم صفحه اول همه کتابا عکس شاه ملعونمون بود :)))))
پاسخ:
فوت شدن؟؟!!! O_O
پس اون زمان مجاز بوده :دی
۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۴ قاسم صفایی نژاد
امیدوارم دیگه تند تند بیاید بلاگ
پاسخ:
ایشالا
و شما هم تند تند به ما سر بزنید :)
وبلاگی که از خاطرات فرمانده پایگاه ننویسه از یاد میره خب
چطوری فرمانده ؟
خخخ
پاسخ:
:)))
دنبال راه گریزم :دی
بله متاسفانه .. ایشون از دانشجویان طراز اول دانشگاه اصفهان بودن .. روحش شاد .. چه روزی یاد کردیم ازش :(
آره مجاز بود .. دهه ۵۰ ایها یادشونه .. خصوصا اوایل ۵۰
پاسخ:
روحشون شاد...

چه جالب :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">