طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

اسی مشهدی! محبوبه رو شب دیدی؟ ;)

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۰ ب.ظ

سلام به دوستان همراهم

من برگشتم :)

واسه همه دعا کردم، یخ در بهشت هم نخوردم! (قابل توجه بعضیا :/ )

ان شاءالله قسمت همگی دوستان بشه.

خب بگم براتون از اتفاقی که قولشو داده بودم! از دومین دیدار وبلاگیم ^_^

دفعه قبل که مشهد بودم نشد همدیگر و ببینیم، ولی این بار از قبل به محبوبه اطلاع دادم و واسه دیدار برنامه ریزی کردیم. قرارمون ساعت 11 صبح چهارشنبه بود. تو صحن جامع رضوی منتظرش بودم. بهش گفتم از ورودی باب الجواد میام، گفت بیا دارالمرحمه. از دو نفر از خادمین آدرس دارالمرحمه رو پرسیدم، یکی گفت سمت راست اون یکی گفت سمت چپ :|

بهش زنگ زدم و گفتم من نمیتونم دارالمرحمه رو پیدا کنم تو بیا سمت شیخ عاملی (اگه درست گفته باشم). خلاصه هی به هم آدرس میدادیم :))

همینطور که ایستاده بودم دیدم یه خانم داره میاد سمتم، وقتی منو دید مکث کرد و لبخند زد و به سمتم حرکت کرد. گفتم خودتی؟ محبوبه؟ ولی جواب نداد و از کنارم رد شد! اصلا منو دید؟! o_O عینک آفتابی داشت و چشماشو ندیدم، شاید اصلا برای من لبخند نزده بود! نه اون محبوبه نبود. همچنان منتظر بودم. دوباره تماس گرفتیم. گفتم کجایی؟ گفت دارم میام تو کجایی؟ گفتم من همینجا ایستادم، گفت روسریت آبیه؟ گفتم آره!! تو کدومی؟؟؟؟ که یهو از دور یه دختر مشهدی دیدم که داره سمتم میاد و با گوشیش حرف میزنه! انگشتمو به سمتش گرفتم و گفتم: تویی؟؟؟!!! ^__^ خنده ای از سر شوق سر دادیم و تماس رو قطع کردیم :)

گمشده پیدا شده بود! چقدر برخوردش گرم بود. انگار نه انگار که اولین باره همدیگه رو میبینیم! چهرش دقیقا همون چیزی بود که از یه دختر مشهدی انتظار داشتم! اگه جور دیگه ای بود نمیتونستم بپذیرم که محبوبه است :دی

بردمش پیش مادرم و به هم معرفیشون کردم. سه تایی رفتیم تو حرم و مامان رو همون جایی که از قبل با زندایی هماهنگ کرده بود مستقر کردیم. بعد با محبوبه به سمت رواق حضرت زهرا حرکت کردیم. محبوبه جلو میرفت و من پشت سرش، حرکت چادرش از پشت سر چقدر قشنگ بود. چادر معمولیش وقار خاصی داشت. خلاصه رسیدیم. از رواق دارالحجه وارد شدیم. من قبلا رواق دارالحجه رفته بودم ولی رواق حضرت زهرا رو اولین بار بود که میدیدم. خیلی بزرگ بود و خلوت! مخصوص خانما بود. یه خانم هم داشت سخنرانی میکرد. محبوبه گفت: " بریم اون گوشه، نه بیا بریم این طرف! الآن کلافت میکنم :))) " ولی اصلا اینطور نبود. محبوبه همصحبت خوبی بود. قبل از اینکه بشینیم محبوبه گفت واران یه سفارشی کرده! دقیقا حدس زدم چیه! پرسید از کجا میدونستی؟! گفتم واران رو میشناسم ;) سفارشات واران که انجام شد محبوبه گفت بذار اول هدیه ات رو بدم. گفتم وااای برام هدیه آوردی؟؟!! ^_^

و دیدم این هدیه خوشگل رو از کیفش بیرون آورد:



خیییلی ذوق زده شدم و بغلش کردم ^_^

بعد از اینکه نماز زیارت خوندیم شروع کردیم به حرف زدن. کلی سوال از هم پرسیدیم. محبوبه که انگار سوالاشو از قبل آماده کرده بود و یکی یکی میپرسید :)) با اینکه مدت زیادی نیست با هم آشنا شدیم اما حرف واسه گفتن زیاد داشتیم! من اصولا اجتماعی نیستم و در برخورد اول خجالتی ام، اما با محبوبه اینطور نبودم! چقدر باهم راحت بودیم ^_^

تنها چیزی که از چهره محبوبه میدونستم شکستگی ابروش بود. تو ذهنم بود که وقتی دیدمش به این شکستگی دقت کنم. وقتی دربارش بهش گفتم گفت چقدر دقتت بالاست! هیچکدوم از دو نفری که قبل از تو منو دیدن اشاره ای به شکستگی ابروم نکردن!

قبل از دیدارمون خیلی اصرار داشت بگم چند سالمه، اما نگفتم تا از رو چهرم حدس بزنه. سنی که از چهره تشخیص داد 5 سال کمتر از سن واقعیم بود! یه همچین بیبی فیسی ام من ^_^ ولی من سنش رو درست تشخیص دادم، هرچند خودش یه سال کمتر میگه! :دی محبوبه جان الآن سال نود و شیشه ها! 1 سال بذار روش ;)

محبوبه دختر خیلی خانمیه. شاید دلش نخواد اینا رو بگم ولی میگم! از لحظه ای که دیدمش تا وقتی بریم داخل حرم کفشاش تو دستش بود و پابرهنه وارد شد. توی حرم یه جا رو زمین آب ریخته بود، وقتی بهش گفتم پام خیس شده سریع از تو کیفش دستمال کاغذی درآورد که زمین رو خشک کنه تا پای زائر دیگه ای خیس نشه. یه جا دیگه هم پوست شکلات رو فرش افتاده بود، برش داشت و گذاشت تو کیفش که بعدا بندازه تو سطل زباله. اصلا مشهدیا یه ارادت دیگه ای به امام رضا دارن!

بعد از خوندن نماز ظهر میخواستم کلی حرف دیگه با محبوبه بزنم اما گفت که مادرش منتظرشه و باید بره. تا بست شیخ طبرسی همراهیش کردم و بعد خداحافظی کردیم.

راستی محبوبه ازم جریان آدرس زدن رو عکسامو پرسید! گفتم جریان خاصی نداره فقط این موج گیر دادن ها از لانتوری شروع شده و بعد هم واران و دچار رو درگیر کرده و به همین شکل بین همه مخاطبینم شیوع پیدا کرده :/

گفت پس نرم افزارشو واسه منم بریز که منم رو عکسام آدرس بزنم و اگه کسی پرسید چرا آدرس زدم بگم چون تنم به تن اسی خورده :))))

من هم از محبوبه درباره ی چتکه و پنس و کیلیپس پرسیدم، اما همچنان برام سواله و هنوز قانع نشدم o_O کسی میتونه با رسم شکل دربارشون توضیح بده؟! :))

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۹
اَسی ...

نظرات  (۲۹)

اون رواق شیخ حر عاملی هست نویسنده کتاب وسائل الشیعه یکی از کتابهای حدیث معروف شیعه هست که زیر زمین همون بغل هست و مکان بسیار خاصی برای تازه نوعروس ها هست که بسیار جای خوبیه :)))
میگم چرا پسرا برا هم دیگ از این هدیه ها نمیدن (>﹏<)
خیلی هم خوب :))) اون اولیه هم خیلی خوب شد ک نخوردیننن هاهاهاها
پاسخ:
یه جایی هست تو زیرزمین که خطبه ی عقد عروس و دامادها رو میخونن، منظورتون همونه؟
پسرا بی ذوقن :دی
الحسود لایسود :/
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۲ عاشق بارون ...
سلام! اِ منم مشهد بودم که! بست شیخ طبرسی :))
زیارت قبول :))
پاسخ:
سلام
کی؟؟؟؟؟!!!!! پس چرا نگفتی؟؟ :(((
زیارت تو هم قبول
بله بله همونجا 
خیلی جای دنجیه و صد البته جایی برا خواب :||
پاسخ:
پس شما تو اون رواق خوابیده بودین! :دی
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۳ عاشق بارون ...
خیلی یهویی شد رفتنمون!‌ :) هفته پیش سه روز مشهد بودیم.
الان تازه اومدم دارم وبلاگ ها رو میخونم که دیدم پستت رو. :))
پاسخ:
دقیقا چه روزایی؟
خخخخخخخخخ وای چقدر خندیدم مخصوصا قضیه پا برهنه بودنم
آخه میدونی من اصولا پا برهنه تو حرم نمی چرخم ولی اون روز به خیال اینکه تو همون اطرافی دیگه تنبلیم شد و کفشامو نپوشیدم خخخ
ولی خدایی عجب عقلی کردما -_- همش تقصیر تویه دیگه : ))))))
دیگه شرمنده اگه تمام تصوراتتو از این قضیه بهم زدم :دی
پاسخ:
تو صحن جامع رضوی به اون بزرگی رو پابرهنه اومدی!! تو شرق بودی و من غرب!!!
عقلی کردی؟! o_O
بابا اینقدر شکسته نفسی نکن :-d
راستی چقددددددددددر با جزییات گفتی -_-
خخخ پس چرا نگفتی بردمت بهت آب دادم و وقتی داشتی با تلفن صحبت می کردی بیخ گوشت بودم و در ضمن تزم میدادم؟ :دی : )))))))
پاسخ:
من آدم جزئی نگر و دقیقی هستم! از اشارم به شکستگی ابروت فهمیدی که ;)
آخه از جلوی آبخوری گوشیم زنگ خورد و تا وقتی رفتیم دستشویی و بعدشم بست شیخ طبرسی نفهمیدم چه جوری رفتیم o_O چون هم گوشم به تو بود و هم به پشت خط، این شد که حواسم پرت شد :|
چی میدادی؟!
+این "عقلی کردی" یه اصطلاحه که تو دورهمی بازیگر "قیمت" به خانمش میگه!
 
آره دیگه گفتم لابد کنار همون باغچه ایستادی که دیدم نه بابا اونجام نیستی!
آخه زیاد فاصله نداشتم با اونجا :دی
پاسخ:
پس چرا من نشنیدم؟ :)) حالا یعنی چی؟ منظورش "کم عقلی کردم" هست؟
آها از اون لحاظ! :دی
تز : نظر، بحث، عقیده  :||||

دقیقا یادم نیست چی پرسیدی ولی وقتی با گوشی صحبت می کردی یه چیزی پرسیدی که جوابتو دادم!
پاسخ:
آهان تز! فکر کردم اشتباه تایپیه :)))
آره تو بحث شرکت میکردی ;)
عقلی کردی یعنی چه کار خوبی کردی دیگ :| تا این حد فضول :/ 
حرم جاهای زیادی برا خواب داره 
مخصوصا جلوی رواق امام خمینی چون جای ررفت و آمده زیاد گیر نمیدن تا صب گرفتیم خوابیدیم اونجا
پاسخ:
واقعا؟ نمیدونم o_O
خوب آمار جاهای دور از دسترس خادمین رو دارین :دی
:دی دقیقا
پاسخ:
کدومش؟ :)))
در ضمن اون بست شیخ بهایی بود نه عاملی خاااااانم :|||
پاسخ:
منم بین این دو تا شک داشتم :دی
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۷ عاشق بارون ...
شاید هم همدیگه رو دیده باشیم ولی نمیدونستیم که! :)))

پاسخ:
چه حیف :(
چه هدیه‌ی خوشگلی
من آبی‌شو هدیه گرفتم از دوستم
زیارتت قبول
امیدوارم به یاد دوستای وبلاگیت هم بوده باشی
پاسخ:
اوهوم ^_^
چه خوب :)
الآن مال من آبیه یا سبزه؟ :))
مرسی، جای دوستان خالی
چندین بار دوستای وبلاگی رو یاد کردم و دعا کردم
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۷ علیـ ــر ضــا
چقدر خوشگله 😐
پاسخ:
بله :)
حالا چرا قیافتون اونطوریه؟ :))
محبوبه رو شب دیدین یا محبوبه شب رو دیدین؟!

هدیه تونم قشنگه.. مبارکه :)
پاسخ:
محبوبه شب رو در روز دیدم :)))
مرسی ^_^
خوشا به حالتون. جای من خالی! 
رواق دارالمرحمه زیرزمین رواق امام خمینیِ . ورودیش هم کنار ورودی رواق امام خمینیه. از باب الرضا که وارد شی روبروته و از باب الجواد باید بری سمت راست. اون جایی هم که عروس دومادا خطبه ی عقدشون رو می خونن و واقعا سعادتیه برا مشهدیا رواق شیخ طوسیِ که زیر بست شیخ طوسیه. از دارالاجابه که بخوای بری بیرون به سمت بست شیخ طوسی و خیابون شیرازی کنار پله ها دست راست!
پاسخ:
جاتون تو شهرتون خالیه واقعا
وجب به وجب حرم رو بلدین ها! :)
من همش رواق و بست و صحن و باب و دارها رو با هم قاطی میکنم o_O
چقد حس خوب زیاد بود :)
پاسخ:
خیلی ^_^
بح بح
دوباره یه مشهدی دیگه ^_^

خوب بلدنا خوووووب : )
پاسخ:
بهله :)
پس چرا تو خوب بلد نبودی؟ :-d
واه :||
من چی رو خوب بلد نبودم؟ 😕
بهت گفتم که، وقتی از باب الجواد وارد شی، باب المرحمه دست راستت میشه نگفتم؟ در ضمن گفتم یه تابلو داره به چه بزرررگی اون وقت میگی من خووب بلد نبودم؟
بابا دست خوش!!!!!!!!
پاسخ:
بست شیخ بهایی رو که بلد نبودی! ;)
اهان!
آیکون محو شدن تو افق :دی
من میرم بخوابم خخخخ

پاسخ:
فقط جوری محو شو که بتونم پیدات کنم ;)
شبت بخیر عزیزم :*
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۴ فروردین دخت
چه قشنگه تسبیح ^___^
پاسخ:
ممنون ^_^
سلام 
رسیدن بخیر :)
زیارت خودت و خانواده ات قبول ⚘
ایشالا 
و ایشالا دوباره طلبیده بشی 🌸
مرسی بابت دعا ⚘
تا شما از دیدار وبلاگی میان میگین من برم بعدش میام :)
همینجا بمونی تا بیام :))
در رو ، رو کسی باز نکنی ها تا اومدم :)))
فعلا :))
پاسخ:
سلام
مرسی عزیزم :)
ممنون، ایشالا باهم بریم ;)
:*
من همینجا هستم :دی
سلام روسری آبی :دی 
خب خدا رو شکر گمشده تون پیدا شد :))
به مادرتون از دوستای وبلاگیت گفتی ؟:))
[[ منم به بابام و کل خانواده بجز عروس هامون و دومادامون و خواهرزاده وسطیه به همه گفتم :دی 
فقط خواجه حافظ نشنیده :دی😁😁😀 ]]


کلا محبوبه رو باید با چادرش شناخت ها عامو ؟:)))
محبوبه بیا یه عکس از چادرت رو بفرست که از راه دور بشناسیمت :))))
خدا هردوتون رو حفظ کنه ایشالا ⚘
فعلا این کامنتو داشته باش تا خسته نشی تو تایید میرم میام :)))
تا اونموقع در رو رو هیچ بنی بشری جز خودم باز نکنی ها :دی  :)))

بقول رامبد :
میریم میایم :دی :)))



پاسخ:
سلام واران ;)
بعله :دی
درباره تو هم گفتم :))

تو وبش هست، بگردی پیدا میشه :-d
مرسی وارانم ، خدا تو رو هم حفظ کنه ^_^
از دست تو :)
رامبد میگه: بریم بیایم :دی
ذوق کردم اون سفارش رو انجام دادین :))
آفرین حقا که خیلی باهوشی ^__^ خیلی خوب بود 😁😀

حالا فکر کن من خودم رو در رو ببینمت 😁😀😀😀 فکر کن این سفارش رو در حقت انجام نمیدم 😁😁😀😀😅😅😅
یعنی در حق هیچکی از دوستان غیر مجازی  انجام ندادم بجز تو اونم از راه دور :)))😅😀 اونم اونقده سفارشتو کردم که محبوبه قبول کرد :))) اذیت میکرد سربه سرم میذاشت میگفت من یادم نمی مونه :|:)
کلی سر به سرم گذاشت تا بعله رو گفت :دی😁😀
در هر صورت خیلی خوشحال شدم با وجودی که حضورا خدمت نرسیدیم و هر دوی شما رو نشد حضورا ببینیم خیلی خوشحالم حداقل منم اون لحظه اونجا بودم :دی :))) وسط حرفاتون :دی 
هدیه ات هم مبارک ^__^
دستش درد نکنه الهی ⚘
این تسبیح برات هدیه آورده که تا قیام قیامت سر نمازات دعاش کنی :))) 
ببین چقدر حساب شده عمل کرده این محبوبه شب :))))
نمیدونه این تسبیح میره پیش بقیه هدیه ها و مهر و موم (موم دیگه ؟! اول صبحی نمیدونم چیه دقیقا :دی )
میشه تا زمانی که اسی نوه دار میشه و از خاطرات وبلاگ نویسی اش و دیدارهای وبلاگیش میاد برای نوه هاش و نبیره هاشو (نبیره میگن اونم نمیدونم ما که میگیم نبیره :دی ) و ندیده هاش میاد میگه و این تسبیح رو نشون میده و رو به یکی از همین ندیده هاش 
نوه هاش میکنه و میگه :
ننه :دی عزیزان من :))  این تسبیح رو تابستون ۱۳۹۶  محبوبه که یه دختر مشهدی بود و با هم دوست بودیم بهم هدیه داد و تا اونموقع تا حالا من نگهش داشتم ^__^:))))
یاد بگیرین از ننه تون :))) 

فعلا اینا رو داشته باش تا من میرم و برمیگردم :)))




پاسخ:
خواهش میشه ^_^
پس چی؟ ;)

واقعا؟؟ پس چرا اینقدر روش اصرار داری وقتی خودت بهش عمل نمیکنی؟!! o_O
من غیرمجازی ام الآن؟؟ :))))
باید زیر لفظی میدادی خب! :دی
آره عزیزم به یادت بودیم :)
مرسی ^_^
آره واقعا خیلی لطف کرد :)
زرنگی کرده ;)
تو از کجا میدونی؟! =)))
بیا تازه داره جالب میشه! :دی
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۳ دُچــــ ــــار
ماهم تسبیح میخاییم :) بذاریدش همینجا بمونه استفاده کنیم ازش :))

+ دختر مشهدی دقیقا چه فرقی با دختر غیرمشهدی داره قیافه اش؟ :)
پاسخ:
باشه باشه :))
+ مگه شما چهره مشهدی ها رو ندیدین؟
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۵ دُچــــ ــــار
منظورتون اینه که مشهد جزو افغانستانه؟ :)
پاسخ:
وا :/
این چه حرفیه؟ <_<
:)
زیارت قبول اسی جاان

پاسخ:
مرسی یسنا :)
ایشالا قسمت خودت بشه :*
۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۲۵ یـک مـعــلّـم . .
باسلام واحترام،
رسیدن به خیر وزیارتتون مقبول حق متعال؛
هدیه‌ای که گرفتین،خیلی قشنگه^ــ^
مبارکتون باشه؛
درپناه الطاف امام رئوف باشید؛
ان شاءالله
پاسخ:
سلام بر یک معلم گرامی
میدونستم امروز پیداتون میشه :دی
ممنون، ان شاءالله قسمت شما بشه
مرسی ^_^
آمین، همچنین شما :)
بعله...از ما مشهدیا پی انتظار داشتی مگه : دی

{نگارنده که مشهدی است این کامنت را می نگارد}
پاسخ:
انتظاری جز این نداشتم :)
بابا مشهدی! :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">