طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

زورگوی مهربان

سه شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۴۲ ق.ظ

خونه شون دعوت بودیم. سفره شام که جمع شد گفت: کسی ژله میخوره یا تمومش کنم؟

گفتم: من این رنگش رو تست نکردم، یه کوچولو میخوام

ظرف ژله رو گرفت جلوم و گفت: بیا همشو بگیر

یه ذره برداشتم و گفتم: همین کافیه

قاشق رو پر از ژله کرد و گفت: دهنت رو باز کن!

دستم رو گرفتم جلوی دهنم که پُر بود و گفتم: نه من ژله خوردم، فقط خواستم این رنگش رو هم تست کنم

به هر طریقی بود راضیش کردم خودش بقیه ژله رو بخوره.

چند ثانیه از رفتنش نگذشته بود که دوباره برگشت و دیدم ژله به دست داره میاد به طرفم.

گفت: دهنت رو باز کن!

گویا یه چرخی تو خونه زده بود تا دهنم خالی بشه و دوباره اومده بود

گفتم: نه خودتون تمومش کنید من تعارف نمی‌کنم

قاشق رو گرفت سمت دهنم

گفتم: زشته دارن نگامون میکنن!

گفت: دهن باز

و قاشق رو گذاشت تو دهنم.

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۹/۰۳/۱۳
اَسی ...