طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
بایگانی
آخرین نظرات

تو که نیستی پیشم

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۹:۴۴ ب.ظ

امشب حلیم خوردم. حلیمش مونده بود و واسه همین یه کم ترشیده بود.

یاد تو افتادم.

یاد روزی که حلیم داشتیم. همه داشتیم میخوردیم که دیدیم انگار ترشیده. ظرف حلیمو از جلوم برداشتی و گفتی تو نخور. گفتم نه اشکالی نداره. گفتی نه مسموم میشی. و خودت شروع کردی به خوردن حلیم من. گفتم پس چرا داری میخوریش؟ گفتی من چیزیم نمیشه.

امشب هم حلیم ترشیده بود. ولی تو نبودی. نبودی که ظرف رو ازم بگیری. نبودی و من تا آخر حلیم ترشیده رو خوردم.

.

.

حق نداری نباشی!

اصلا میخوام همه حلیم های دنیا بترشن

وقتی میتونه بهونه ای بشه برای لمس محبتت...

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۸/۰۲/۳۰
اَسی ...