طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

اعلام جواب معما به مناسبت امروز!

يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ق.ظ

در راستای معمای پست قبل باید بگم کاملا مشخص بود هیچکس نمیتونه درست حدس بزنه! (مگه اینکه اون مکان رو دیده باشه). که اگه پاسخ قابل حدسی بود که اصلا معما نبود! و طبیعتا شما باید پاسخهای دور از ذهنی میدادید!


و حالا رمزگشایی از عکس ها:


عکس اول نه مربوط به رستوران بود و نه هتل چند ستاره، نه مهمانسرا و نه مرکز خرید، نه سینما و نه دشووری بستنی فروشی! :)))


شاید باورتون نشه ولی اون عکس مربوط به سرویس بهداشتی یه مدرسه است!

عکس دوم هم یه قسمت از حیاط همون مدرسه است!


ما یه عمر مدرسه رو به چشم شکنجه گاه میدیدیم! و با شروع ماه مهر عزا میگرفتیم!

اگه یه همچین بهشتی مدرسه ما بود که با کله میرفتیم به استقبال مهر! کابوس شبهامون تبدیل میشد به رویای مدرسه! دیگه اصلا دلمون نمیخواست زنگ بخوره و بریم خونه :)))

همه جا تحریم شدیم، از مدرسه هم شانس نیاوردیم :/

بهتره به جای نسل سوخته بگیم نسل های سوخته! چون همه نسل ها مدعی این مقامن o_O


در آخر، آغاز سال تحصیلی جدید رو فقط به دانش آموزان مدرسه مذکور تبریک میگم و برای دیگر عزیزان، صبر وافر از درگاه خداوند منان خواستارم  -_-

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۱
اَسی ...

نظرات  (۷)

حالا من به کسی چیزی نمیگم
ولی انصافا زشته که آدم بره از توی گوگل عکس پیدا کنه
بعدش آدرس وبلاگش را روی اون بکوبونه


پاسخ:
:/
۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۹:۱۵ عاشق بارون ...
اوه مای گاد! :)) اگه اون عکس آخری مدرسه‌ی من بود که من دیگه تا شب خونه هم نمی‌رفتم.‌ :دی تازه فکر کن بارونم می‌اومد! :)) 
من واسه تنها چیزی که دلم تنگ می‌شه خیس شدن زیر بارونای دوران مدرسه تو راه رفت و برگشته! و وقتی وسط کلاس بارون می‌اومد و اجازه می‌گرفتم می‌رفتم تو حیاط خیس می‌شدم و برمی‌گشتم! :دی و یه حسرتش هم این بود که وقتی بارون می‌اومد زنگ ورزش تعطیل می‌شد و می‌رفتیم نمازخونه. :||| خب زیر بارون ورزش می‌کردیم دیگه. -__- یا اردوها که بخاطر بارون تعطیل می‌شد. :| خب بارونه آتش‌فشان نیست که. :/ چه کامنتی شد همش بارون. :دی
پاسخ:
همینو بگو!!
قشنگ معلومه از دیرباز عاشق بارون بودی ;)
من یه بار از مدرسه تا برسم خونه یعنی خییییس خالی شدم!
یه خاطره قشنگم از دانشگاه دارم که بارون میومد و با دوستم میخواستیم بریم نماز بخونیم. از دانشکده تا مسجدمون فاصله زیاد بود. گفتیم بدوییم؟ و دویدیم کل مسیرو! خیلی خوش گذشت ^_^
جوابشم بارونیه :))
کدوم مدرسس؟؟ :| یا خدا 
حتما مدرسه بچه های حلقس :|
پاسخ:
مصلی نژاد

ای خدااا :)))
۰۲ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۳ عاشق بارون ...
آره آره من دیوونه‌ی بارون بودم از وقتی یادم میاد. :))
فقط یه بار؟ :دی
من آخرین بار دو شب پیش بعد از هیئت وایسادم تو حیاط و خیس خالی شدم. :))))

+ تازه مردم می‌رن دانشگاه٬ دانشگاهشون مثل عکسای اون مدرسه‌ هه نیست! :دی
پاسخ:
:)
منم همیشه میرم زیر بارون، ولی در حدی که فقط حسش کنم.

+ همینش برام عجیب بود که دانشگاه ما با اون دبدبه و کبکبش به این باشکوهی نبود که این مدرسه بود! o_O
:))))) منم بهشون تبریک میگم 
پاسخ:
;)
دارم میرم یه ساختمون ده طبقه پیدا کنم و خودکشی کنم:|
مدرسه‌ی ما تنهایی می‌ترسیدی بری تو دستشویی‌هاش که مبادا جنی چیزی از توش در نیاد:/
پاسخ:
میبینی؟ :/
البته این دستشویی معلماشون بود. ولی همه جوره مدرسش مجهز و پیشرفته بود.
۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۵۹ تسنیم ‌‌
کدوم مصلی‌نژاد؟
مهشیدشون که اینجوری نبود :)
پاسخ:
اتفاقا همون مهشید!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">