طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

غیرمنتظره ترین کادوی تولد

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۵ ق.ظ

شب تولدم دخترخاله با یه جعبه بزرگ تو دستش وارد شد. گفت: "بگیر کادوته، پس گرفته نمیشود!"

داخل جعبه رو نگاه کردم. دوباره گفت پس گرفته نمیشود!

هنگ کرده بودم. مثل یه شوخی بود. نمیتونستم باور کنم چنین هدیه ای برام گرفته! اولش فکر کردم مال خودشه ولی گفت مال توعه برای تو گرفتم. نمیدونستم چی باید بگم. فقط سعی میکردم از اون جعبه دور شم و خودمو بیخیال نشون بدم.

دخترخاله گفت فکر نکن یک ماه دیگه که تولدمه میتونی به خودم کادو بدیش ها! باید نگهش داری!

منم فقط لبخند میزدم و هیچ حرفی برای گفتن نداشتم.

بیشتر از این به علامت سوالی که براتون به وجود اومده دامن نمیزنم:

عکس

جالبه خودش هم میدونه که من اصلا علاقه ای به جک و جونورا ندارم، اصلا ها! اون چند باری که خودشون جوجه داشتن هی میاوردن پیش من و میخواستن بگیرمشون و میگفتن نباید بترسی! میگفتم نمیترسم ولی علاقه ای هم بهشون ندارم.

دخترخاله وقتی دید هیچ ذوقی واسه کادوش ندارم گفت تو خیلی بی احساسی، ببین چقدر خوردنی ان! آدم چطور میتونه به عنوان عصرونه رو اینا حساب نکنه؟ خاله هم گفت ما اینا رو برات گرفتیم که یه کم مسئولیت پذیر بشی! پسردایی گفت سال دیگه روز تولدت با اینا یه چلو مرغ با دستپخت خودت باید ما رو مهمون کنی! پسرخاله هم گفت خوب ازشون نگهداری کن، اگه بکشیشون میکشیمت!

بقیه که کادوهامو دیدن شوخیشون گل کرد! یکی میگفت من برات سگ میخرم، یکی میگفت من شاهین میخرم و...

مامان که اصلا توقع چنین هدیه ای رو نداشت گفت تو که نمیتونی به اینا رسیدگی کنی ما هم کلا جا نداریم نمیخواد بیاریشون تو خونه. گفتم نمیتونم که بگم مال خودتون! به هرحال آش خالمه، بخورم پامه نخورم پامه :|


از اون روز به بعد خاله و دخترخاله خیلی بیشتر جویای احوالمن!

دخترخاله از این طرف پیام میده: کادوهات چطورن؟

خاله از اون طرف زنگ میزنه و میگه: به کادوهات خوب میرسی؟

مامان که از همه بیشتر بهشون علاقمند شده و همش دور و برشونه! داداش هم یه روز میگه این مال منه روز بعدش میگه اون یکی مال منه!


این روزا اولین کاری که بعد از بیدار شدن انجام میدم دیگه چک کردن موبایلم نیست! بلکه دادن صبحانه به جوجه هاست!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۶
اَسی ...

نظرات  (۱۴)

۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۲۱ محبوبه شب
خوبه که ^__^
انقده جوجه رنگی دوس دارم  *_*


راستی آش خاله
میگما تازگیا نقش خاله و پسر خاله تو مطالبت پر رنگ شده ها ^_-
من باید رو در رو در این باره باهات صوبت کنم :|  : )))))))
پاسخ:
البته جوجه هایی که رنگشون میکنن زود میمیرن

همیشه بودن که! داستان درست نکن :)))
۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۲۷ آقاگل ‌‌
ببین چقدر مسئولیت‌پذیر شدی. :دی
یادم افتاد دوتا جوجه داشتیم و اینقدر بزرگ شده بودن که تبدیل به مرغ شده بودن. در همۀ این مدت مادر گرامی غذا (مثلاً برنج) که می‌پختیم اول سر گُل غذا رو می‌داد به اینا. بعد خودمون شروع می‌کردیم به خوردن. در این حد عزیز بودن. :)
پاسخ:
خییلی! o_O
پس حق شما رو اونا خوردن! شما هم باید اونا رو میخوردین :دی
۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۹:۳۳ عینکی عینکی
بهشون عادت میکنی. دلم برا جوجه کوچولو ها میسوزه. کلا برا حیوون ها 
پاسخ:
اوهوم
من که هر لحظه میترسم بمیرن، اصلا امیدی به زنده موندنشون ندارم...
۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۹:۵۸ کنت مونت کریستو
انقدر که جوجه له کردم چشم و دلم از جوجه سیره:دی
کلا زدی تو کار دامداری؛اون از پروفایلت اینم از:))))
پاسخ:
وای نه!! O_O
مگه دستم بهت نرسه!! :)))
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۴ قاسم صفایی نژاد
فکر کنم بیشتر از خود شما، جویای احوال جوجه‌ها هستند :)
پاسخ:
دقیقا! :|
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۲:۰۸ پسری از دیار سلمان
ایش چه بی احساس :دی

من سوسک کادو میدم به شما برای تولدتون :دی خوب ازشون مراقبت کنید :دی خخخخخخخ پس گرفته نمیشه ها :دی
پاسخ:
:/
-_-
خدایا توبه :|

روز از نو و اسم از نو :دی
حلقه نبریدشون ها :|
پاسخ:
مگر همنام شمام؟ :دی
:)))
خلاصه کمال هم نشین و اینا دگ :|
مخصوصا هم بیبی فیس هم دخیله تو ماجرا بگن : کاریش نداشته باشید بذارید بچه بازیشو بکنه و اینا :| -_____-
پاسخ:
از دست شما! :)))
۲۶ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۴ بانوچـ ـه
چقد گوگولی ان
حیف که میترسم ازشون
پاسخ:
:)
من استثنائا از جوجه نمیترسم -_-
چقدر خوشکلن*_* 
من بچه بودم دوتا جوجه رنگی داشتم ولی الان اصلا علاقه‌ای به جک و جونور ندارم هر چند هنوزم خیلی نازن به نظرم:)
پاسخ:
^_^
منم بچه بودم فقط یه بار که مرغمون جوجه بلند کرده بود یکی از جوجه هاش شد مال من که کلا رسیدگیش هم با من نبود!
حال کادوتون چطوره؟:)
اگه بتونید یه ماه زنده نگهش دارین.. جایزه دارین!:)
پاسخ:
خووب الحمدلله ^_^
واقعا؟! چی؟؟
وااااای .... جوجو کوچولو ^_^
من عاشق جوجه ام ...

تصور کنید من با ربع قرن سن رفتم خونه دوستم، پدر و مادرش هم بودن، رفت یه جوجه آورد داد به من، منم گذاشتمش رو پام خوابوندمش، همه داشتن میخندیدن ...

اینا هم بنده ی خدان
من اعتقاد دارم هوای حیوونا رو داشته باشی خدا هم هواتو داره 
پاسخ:
قابلتونو ندارن :دی

:))

مسلما نیکی بدون جواب نمیمونه :)
یه جفت جوجه خوشگل دیگه...!:)
پاسخ:
حدس میزدم! :))
اگه همشهری بودیم ازتون میگرفتم نگهشون میداشتم :)
پاسخ:
چه حیف شد
نمیشه هم پستشون کرد! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">