طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات
  • ۳۱ تیر ۹۷، ۰۰:۲۷ - دیوانه ...
    آره خب

وقتی پیششونم موضوع واسه نوشتن زیادتره

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۰ ب.ظ

من: این مسواک چیه؟

دختر خاله: مال داداشم بوده

پسرخاله: قبلا مال من بود ولی الآن آبجی باهاش ابروهاشو مرتب میکنه و به عروسکای پولیشیش میکشه، یه بارم من باهاش کفشمو تمیز کردم!

دخترخاله درحالی که حمله میکنه به سمت پسرخاله: من اونو به ابروهام میزنم!!!! O_O

پسرخاله درحالی که میخنده: ناراحت نباش روی کفشمو که تمیز نکردم، زیرشو تمیز کردم! :دی

من: زیر کفش که کثیف تره!!! =)))

دخترخاله پرخاش کنان وسایل رو به سمت پسرخاله پرتاب میکنه

پسرخاله قهقه زنان: خب چیه؟ مال خودم بود :دی

دخترخاله تهدیدکنان رو به پسرخاله: شب که شد میکشمش رو زبونت!!! <_<



میخواستم برم خونه مون؛ پسرخاله اومده با دو تا دستبند، دست منو به دست خواهرش بسته که نتونم از خونه شون برم :))


اسیر کی بودیم ما؟ ;)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۴
اَسی ...

نظرات  (۷)

۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۶ محسن رحمانی
خخخخخخخخخخخ
پاسخ:
:))
۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۹ مهندس رضا عباسی
چه خواهر برادری
در عشق هم مستغرقند این خاله زاده های شما
پاسخ:
:))
خوش اومدین
اللهم فک کل اسیر....
:)
پاسخ:
آمین :)))
۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۳:۱۸ آسـوکـآ آآ
این داداشا عالین به خدا:-D
پاسخ:
اعجوبه ان! :دی
۱۵ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۰ محبوبه شب
عروس کی بودی تو؟ ^_-
پاسخ:
عروس چرا؟!
۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۰:۴۱ محبوبه شب
آخه پسرخاله دوست نداره بری خونتون : ))))
پاسخ:
دیوونه <_<
:)))
۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۱ مهندس رضا عباسی
خواهش می کنم
مایل بودین بیاین وب همو دنبال کنیم.
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">