طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات
  • ۲۷ مهر ۹۶، ۲۲:۳۷ - علیـ ــر ضــا
    😐 دی

شاید ادامه ی پست قبل!

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۱۴ ب.ظ

برای همون اتفاق مهم روز چهارشنبه ی مذکور، نیاز به کتاب پایه نهم داشتم. فقط هم دو روز وقت داشتم. از یه نفر خواسته بودم، قولشو داده بود اما هی زمانش رو به تعویق مینداخت! منم وقتم داشت تموم میشد و استرس شدیدی داشتم! مستاصل شده بودم و کم مونده بود گریه کنم! تا اینکه یهو یاد بچه های خودم افتادم! دیدم یکیشون امسال میره نهم! خدا خدا کردم کتابای امسالشو خریده باشه! بهش زنگ زدم، گفتم تو امسال میری نهم؟ گفت آره چطور مگه؟ گفتم کتاباتو گرفتی؟ گفت بله. وای داشتم بال درمیاوردم!!! گفتم یکی از کتاباتو میخوام میتونی بهم برسونیش؟ گفت باشه همین الآن میارم!!

اونقدر خوشحال شده بودم که باز هم میخواستم گریه کنم :')

رفتم کتابو گرفتم و کلی تشکر کردم. از اون لحظه به بعد خیلی ازش خوشم اومد و یه جور دیگه روش حساب کردم. تا اینکه قرار شد براشون هدیه بگیرم. گفتن واسه اون یه هدیه بهتر بگیر چون تو مسابقه لی لی برنده شده بوده. رفتم و اون گردنبند که با بقیه فرق داشت رو براش گرفتم. خیلی برام مهم بود بچه ها از هدیه هاشون خوششون بیاد. واسه همین نمیدونستم کدوم هدیه رو به کی بدم که کسی ناراحت نشه. تصمیم گرفتم بذارم به عهده ی خودشون.

روز اردو بهشون گفتم براتون یه سورپرایز دارم! هدیه ها رو نشونشون دادم و گفتم انتخاب کنید! بهش نگفتم اونی که متفاوته مال توعه، فکر کردم شاید از مدلای دیگه بیشتر خوشش بیاد! دقیقا همون متفاوته رو برداشت، گفت وای این چقدر قشنگه! این مال من باشه! خیلی خوشگله، من اینو میخوام! همونطور که داشت وراندازش میکرد من فقط لبخند میزدم و نگاش میکردم؛ هرچی بیشتر تعریف میکرد بیشتر قند تو دلم آب میشد! مسرور میشدم از انتخابی که براش داشتم! از اینکه میدیدم اینقدر خوشش اومده! یکی از بچه ها که داشت بقیه ی گردنبندا رو نگاه و انتخاب میکرد، بهش گفت: بذار منم ببینمش! جواب داد: نه این مال خودمه!! گفتم اینو برای تو گرفتم چون برنده شده بودی :)

خیلی تشکر کرد ^_^

بقیه ی بچه ها هم از هدیه هاشون راضی بودن :)


دیروز دیدم عکسشو گذاشته رو پروفایلش!! خییییلی ذوق زده شدمممم ^_^

یعنی تا این حد خوشش اومده؟؟!! ^_^


دختر کوچولوی من :***


خدایا ممنونم که تونستم اینقدر خوشحالش کنم ^__^

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۳۰
اَسی ...

نظرات  (۵)

یک :
خدا رو هزار مرتبه شکر بخاطر همچین بچه هایی  که تونستن عادت آدرس گذاشتن رو بر روی عکس هات فعلا  بردارن :))))):دی 

دو :
تو معلم خوبی هستی :)
دوست داشتنی مهربون بهت تبریک میگم  🌸💐

سه :
مبارکش باشه  🌼💐

چهار :
این هدیه رو تا سالها پیش خودش نگه میداره من میدونم :))


پنج :
سلام اسی 
اسی سلام :))
امیدوارم همیشه این همه خوشحال و شاد و خرم و پر از ذوق باشید 💖

پاسخ:
یک: آدرس که چون این عکس رو من نگرفتم و از پروفایل برداشتم بنابراین مال من نبود که آدرس بزنم! واسه پست قبل هم اول آدرس زده بودم اما به توصیه شباهنگ برداشتمش! اگه نه همچنان روال آدرس زنی ادامه داره ;)
دو: لطف داری عزیزم :*
سه: اوهوم :)
چهار: فکر کنم همینطور باشه!
پنج: سلام وارااانی ^_^
تو بیشتر گلم ❤
خب پست پایین منظورم بیشتر بود میخواستم بگم گفتم متوجه میشین :)
خب اول بخاطر بچه ها این داستان رو پیش گرفتی :دی 
بعدم میدونستم که شباهنگ جان عزیز دل خودم لطف نمودند و پیشنهاد دادند :)

+
ما همان یه روز هم برایمان یه روزه و خدا رو شاکریم بابت همان یه روز :دی :))))



+
ممنونم گلی :*

پاسخ:
بله بله :)
+ :))
+ :*
جغد :)
منم عاشقشم 
منم بودم همین جغده رو بر میداشتم ^_^
پاسخ:
^_^
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۰۴ محسن رحمانی
:)
پاسخ:
:-)
قراره درس بدین به بچه های پایه نهم؟؟


هدیه شون واقعا خوشگله.. دستتون درد نکنه... :-)
پاسخ:
یه آزمونی داشتم
متشکرم نظر لطفتونه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">