طلوع من

کلبه کوچولوی من

نوشته ها و خاطرات زندگی من
اینجا از copy paste خبری نیست، پس شما هم کپی نکنید، اگرم خواستید متنی رو لینک کنید اطلاع بدید
ممنون از همراهیتون

پیام های کوتاه
  • ۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۴:۲۸
    آه ...
  • ۲۷ آذر ۹۴ , ۱۷:۱۰
    ...
آخرین نظرات

آن زن با بچه آمد!

چهارشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۰۹ ب.ظ

همونطور که تو این پست گفتم، جدیدا زدم تو کار شناسایی همکلاسی هام! :دی

بعد از جریان اون دوست سی ساله، چند نفر دیگه هم شناسایی شدن! که به شرح زیر میباشد:

یکی از خانمهای کلاس، خواهر مدیر دوم دبیرستانم بود

یکی از بچه ها تو شب شعر منو دیده بود (که تو این مورد، اینجانب شناسایی شونده بودم! :دی )

یکی از خانم ها، عروس دخترعموی مادربزرگم بود! (البته من ایشونو تا به حال ندیده بودم)

به دنبال شناسایی نفر قبل، یکی دیگه هم شناسایی شد و درواقع برادرزاده ی داماد دخترعموی مادربزرگم میشد :))))

ببینید تا کجاها رو شناسایی کردم :دی

آیا از بین شما کسی هست که برادرزاده ی داماد دخترعموی مادربزرگش رو بشناسه؟؟ =)))

خلاصه بگذریم!

اون خانم که عروس دخترعموی مادربزرگم بود، بچه اش رو با خودش آورده بود سر کلاس. یکی از خانمها ازش پرسید: همین یه دونه بچه رو داری؟

با تکان دادن سر و یه لبخند تصنعی بهش فهموند که: آره

اون خانم گفت: خدا برات ببخشه :)

خیلی بی تفاوت جواب داد: مرسی

انگار میخواست بحث رو تموم کنه!

من خیلی تعجب کردم! اصولا وقتی از کسی درباره ی بچه هاش میپرسن، با شوق و ذوق جواب میده!


اما دلیل رفتار از سر باز کننده اش رو بعد از اینکه شناساییش کردم فهمیدم!


این خانم قبل از این که عروس دخترعموی مادربزرگم بشه، متاهل بود و یه بچه داشت، اما کم کم با دوست شوهرش اصطلاحا رفیق شد و کارش به طلاق کشید؛ بعد از طلاق، بچه اش رو ول کرد و با دوست شوهرش (که همون پسر دخترعموی مادربزرگم باشه) ازدواج کرد و الآن از همسر فعلیش یه بچه داره (همونی که با خودش آورده بود سر کلاس)

بچه ی قبلیش هم توسط مادربزرگ پدریش نگهداری میشه


وقتی شناساییش کردم خیلی ناراحت شدم، آخه دربارش زیاد شنیده بودم و قصش خیلی برام ناراحت کننده بود

اون روز تا پایان کلاس دپرس بودم...


+ عنوان برگرفته از جمله ی معروف و خاطره انگیز کتاب فارسی اول دبستان ما: آن مرد با اسب آمد!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۸
اَسی ...

نظرات  (۱۷)

قصه اش اسی  جان دلبندم :دی 
یووووهااا اشتباه املایی ازت گرفتیم :)))
آقای لانتوری بیزحمت به پرین  یه شیرینی بگیرین و نوش جان کنین که از اسی اشتباه املایی گرفتم :))))

پاسخ:
وقتی محاوره ای مینویسیم "قصش" هم رایجه و غلط املایی محسوب نمیشه!

شما اول بگو "به پرین" دقیقا چیه؟ :))))

واران جان شما خودت سوتی نده، سوتی گرفتن پیشکش :دی
چقدر تلخ و بد و دردناکه :|
بیچاره اون بچه اولی ‌...
چقدر تلخ این داستانا ...
عدم مسئولیت پذیری مادر خانواده ...
آدم سر سفره عقد وقتی اون بله رو میگه باید نسبت به اون‌بله تعهد داشته باشه 
چقدر تلخه که عدم تعهد پذیری این خانوم نسبت به خودش و همسر سابقش و بچه اش ...
ایشالا که خوشبخت بشه ولی تو این چند سالی که مامور شناسایی از خانواده ها بودم دیدم که اینجور خانم ها و یا آقایان که نسبت به زندگی سابقه شون تعهدی نداشتن زندگی دومش هم خراب شده یعنی همون بلای که سر همسر اولشون میارن همون بلا رو سر خودش میاد متاسفانه... بقول معروف از ماست که برماست...
البته امیدوارم ایشون این بلا سرشون نیاد و خوشبخت بشن ...
ولی خیلی دردناکه خیلی غیر قابل هضم هستش ...
امیدوارم برای هیچکی این داستانا پیش نیاد ...


+
میگم‌ تو که شناسایی خوب میکنی بیا بشو مامور شناسایی ؟:))

پاسخ:
چی میشه گفت...
الهی خدا همه مون رو عاقبت به خیر کنه...
+
بد فکری نیست :دی
محاوره ای وقتی درسته که تمام پستت محاوره ای باشه که نیست !!
قصش اشتباه است تو این جمله و این پست حتی ؛)
به پرین هم از پریدن میاد یعنی بدوین و  از دویدن میاد :)))
سوتی رو فعلا شما دادی :دی 
بابا بذار یه شیرینی به افتخار این سوتیت بخوریم دیگه ؛)
خسیس نباش :دی 



پاسخ:
الآن شما میگی پستم محاوره ای نیست؟؟؟ پس چیه؟ کتابیه؟؟؟ حالت خوبه واران جان؟؟؟ o_O
نمیخوای قبول کنی به کاهدون زدی خب قبول نکن! چرا بدترش میکنی خو؟؟؟ :)))))
همونطور که خودت گفتی "بدوین" پس باید بدونی درمورد پریدن میگیم "بپرین"! درست نمیگم دلبندم؟؟؟ ;)

مگه قراره من شیرینی بدم که خساست کنم؟؟ :))
یکی دیگه میخره خودشم میخوره! به شمام چیزی نمیرسه حتی! پس چونه نزن :دی
۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۳۹ دچــ ــــار
عروس دخترعموی مادربزرگتون خوبن؟ :)
پاسخ:
بد نیستن :))))
بپر هم ما کردا میگیم به جون بچه ام راست میگم .
درست نمیگی دلبندم :پی 
بعدم‌ شما الان تو اون خط محاوره اش کجاست ؟^_^
از بس رسمی حرف زدی با خودم گفتم این اسی چرا اینقد رسمی حرف زده ؟^_^
من که قصش تا حالا ندیده بودم  شاید شنیده باشم ولی ندیدم :دی 
کاهدون کجاست ؟
من شیرینی میخوام خسیس جان !!:))
خوبه از خودت هم نخواستم :))
اینقد خسیسی :|:))
ایش :))
آقای لانتوری هم خودش بخره بخوره انگاری همه مون خوردیم :دی :))
در ضمن حالا که اینجوری  شد به جون بچه ام‌ امروز میرم شیرینی سوتی تون رو  میگیرم میخورم و میذارم تو وبلاگم :دی 
حالا بیا ببین :دی 



پاسخ:
بپر میگین، "به پر" که نمیگین! میگین؟؟ (الکی سوتیتو به پای کردها نذار! مثل یکی از دوستام که تا ازش یه ایرادی میگرفتی میگفت ما تو لهجمون اینجوری میگیم! مراجعه شود به این پست)

محاوره           کتابی
همونطور         همانطور
تو                   در
اون                 آن
دیگه                دیگر
منو                 مرا، من را
بهش                به او
فهموند             فهماند
آره                   بله
برات                برایت
ببخشه             ببخشد
بچه هاش         بچه هایش
میپرسن            میپرسند
جواب میده       جواب میدهد

کافیه یا باز هم بگم؟؟ :|
همون خطی که خودت میگی، اگه کتابی بود باید اینطور نوشته میشد: آخر درباره اش زیاد شنیده بودم و قصه اش خیلی برایم ناراحت کننده بود
اگه چنین چیزی بود، حرف شما درست بود، ولی الآن وارد نیست!

اون شیرینی هم به مناسبت سوتی نگرفتن از من بخور! :)))
ان مرد با اسب امد
ان زن با بچه امد ؟؟؟
الان بچه جای اسب را گرفته ؟؟؟
....

خوبه دیگه
شما باشی میشه شناسایی
یه نفر دیگه باشه میشه فضولی خخخخخ
...

واران دستت درد نکنه سوتی گرفتی
این اسی عمرا زیر بار نمیره و الکی بهونه میگیره
پاسخ:
آره دیگه :دی

این فضولیه؟؟ این که بدونی همکلاسیت اسمش چیه و مثلا کجا زندگی میکنه و چکارست فضولیه؟؟ :/
شناسایی از این باب میگم که افراد با من آشنا از آب درمیان، نه چیز دیگه :|

هیچکس نمیتونه از من سوتی بگیره! حتی شما دوست عزیز :-P
دنیای عجیبیه!

پاسخ:
اوهوم...
یعنی خسیس تر از تو ندیدمممم !
ولی دارم برات روله این خط این نشان !!!!😉

من‌کاری به دوستت ندارم ولی ما میگیم :|
مرسی .
خداحافظ...
پاسخ:
آخه چه ربطی به خساست داره؟؟ :)))
من خودم بهت شیرینی میدم اما قبول کن که سوتی نگرفتی :دی
حالا بدهکارم شدیم؟ o_O
من بیشتر دارم برات با اون چالشی که راه انداختی! ;)
 
عزیزم گفتار با نوشتار فرق داره، مگه ما خط کردی داریم؟؟ در نوشتار باید بنویسیم "بپر"، این "ب" نباید جدا باشه، اون "به" که آخرش "ه" داره حرف اضافه است و فرق داره با "ب" ای که بر سر فعل میاد

حالا قهر نکن :))
باشه قبول :)
تسلیم‌ تو برنده ای اصلا :))
ولی خوش گذشت :))
ولی ما هم‌به پر میگیم‌ هم‌ بپر میگیم به جون‌ بچه هام :)
کلی آدرنالینم رو بردی بالا دستت درد نکنه :))
ولی واقعا یه چند تا سوتی خوب تو وبلاگم‌ تو کامنتهات دادی ولی من به روت نیاوردم :)
اونا رو اجازه هست به روت بیارم ؟؟^_^
تو پستمم بذارمش ؟:))


+
آقای لانتوری چه بکیمن ورده اسی چه درم بکم ؟^_^
آقای لانتوری چه کار کنیم  با اسی چه‌ دارم بکنم ؟
این‌کوتاه بیا نیست از بس سمجه تو هر چیزی :))
استاده دیگه :))


+
استاد خدا قوت :))))))

پاسخ:
هووووف چه عجب!! :))
خداروشکر که خوش گذشته و دغدغه ی همیشگیت که همانا بالا بردن آدرنالینته رفع شد ;)

آقاااا چه اصراری داری تو؟؟! تو پستت سوتی منو بذاری؟؟؟ بابا بیخیال!! :))))

+
تشکر شاگرد :دی
سلام 
یک خداقوت حسابی بهتون بگم اول :))
هر کسی داستانی داره... 
زمین کتابی ست
و ما هر یک کلمه ای
که در کنار هم داستان زندگی زمینیان را کامل می کنیم. 
پاسخ:
سلام عزیزم :)
مرسی :)) ولی بابت؟ ;)

جالب بود، ممنون
۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۸ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
این روابط شما چه غوغایی کرده :)))) همه رو میشناسی:)))
پاسخ:
واسه خودمم عجیبه! آخه من که کسی رو نمیشناسم -_-
 این جور داستان ها غم انگیز نیستند 
بلکه چندش آور هستند .. خداوند همه 
ما را ببخشد و هدایت کند ..
پاسخ:
آمین...
۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۶:۵۴ محمد فائزی فرد
آسیب شناسی و ... خیلی خوبه. خصوصا اگه آسیب اجتماعی یا فردی باشه که کمک کنه به رشد باقی کسایی که مطالب رو می خونن.
ولی مرز باریکی هم با قضاوت کردن بدونِ اطلاعات کافی داره، مراقب باشید تو دام این قضیه نیافتین.
پاسخ:
من قضاوتی نکردم، چون ما از جزئیات زندگی دیگران مطلع نیستیم
اما بهم خوردن یک زندگی به هر دلیلی که باشه ناراحت کننده است
آن مرد نیامد؟
:دی
پاسخ:
نیامد ;)
تعجب.. برادرزاده ی داماد دخترعموی مادربزرگم  شما رو نشناخته؟! [متفکر]
پاسخ:
نه -_-
اون میم که به مادربزرگ چسبیده به معنای مالکیته یا مخفف "هم" هست؟
:)))
کپی پیست ک کنی.. همین میشه دیگه!

البته اون میم نکته انحرافی سوالم بود.. برادر زاده داماد دخترعموی مادربزرگ خدا بیامرز من رو هم ک طبیعتا شما نمیتونید بشناسید!
امضاء.. یک عدد توجیه گر -_-


پاسخ:
ای متقلب :)))
از کجا معلوم؟ شاید شناختم :دی
خدا مادربزرگتونو بیامرزه...
میشه فوش بدم؟
زنیکه ی بی همه چی بی شعور 

من واقعا لعنت می کنم زن هایی رو که به زندگی خودشون قانع نیستن 

الحمدلله که خودم از این غلطها بلد نیستم و نمی خوام بلد باشم 

اوف 
سطح فحش دهی خونم خیلی بالاست 
ک ث ا ف ت بی شرف 
پاسخ:
خودتو کنترل کن :)))
خدا خودش هوامونو داشته باشه و راه درست زندگی رو نشونمون بده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">